{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مِنّتِ زلف تو دارم که گرفتارم کرد

مِنّتِ زلف تو دارم که گرفتارم کرد
گوهر مهر تو اینگونه خریدارم کرد

کافری بیش نبودم عَلَوی ام کردی
نفس عشق شما بود که بیدارم کرد

کار و بار ِدلم از مِهر شما سکه شده
عاقبت عشق ، مرا شُهره ی بازارم کرد

تا قیامت به خدا گردن من حق دارد
آن کسی را که سر کوی تو بیمارم کرد

سایه ی لطف خودت را ز سرم کم نکنی
برکت سایه ی تو لایق دربارم کرد

کیمیایی بنما تا زرّ نابم سازی
اربعینی بطلب تا که شرابم سازی

ای علمدار خدا صاحب شمشیر دو سر
اسدالله ترین ای زره پیغمبر

هر کسی در پی آن است به جایی برسد
سر نهادن به کف پای تو مارا خوشتر

یکی از پا به رکابان حریمت حمزه
گوشه ای از سَکَنات و وَجَناتت جعفر

ضربه ای را که تو در غزوه ی احزاب زدی
از عبادات ملک،جن و بشر سنگین تر

کس جلودار تو ای حیدر کرار نبود
شاهد قدرت بازوی تو باب الخیبر

بی سبب نیست که عباس زره میپوشد
در دلِ علقمه میگفت اناابن الحیدر

یل شمشیر زن قطب جهان میباشی
اسدالله زمین شیر زمان میباشی

قامتی نیست که در پیش قدت تا نشود
ملکی نیست که تا پیش قدت پا نشود

به خداوند قسم دور حریمت مریم
گر نیفتد ز نفس مادر عیسا نشود

هر کسی قنبرتان را به تمسخر گیرد
به زمینی تو بکوبیش دگر پا نشود

تا که تو آب بر این نخل رطب میریزی
خار این نخل محال است که خرما نشود

من دخیل حرم شاهِ نجف میباشم
هو مدد گر گره ی نوکریم وا نشود

هر کسی خادم دربار تو در عالم نیست
میتوان گفت که از سلسله ی آدم نیست
دیدگاه ها (۳)

The Last Shadow

📖 آکادمی آستریاپارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»...

فصل دوم _ آمادگی برای ماموریت

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل پنجم: هم‌آیی...

پارت ۱۱ ..... آخرین نقشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط