Angel of Rescue-part 1
با عجله از خونه خارج شد. مثل همیشه جمله ی ' فقط یکم دیگه میخوابم' باعث دیر کردنش از اتوبوس شده بود. این دفعه دیگه خانم جانگ اخراجش میکرد. داشت با تمام قدرتش میدویید تا بیشتر دیر نکنه که یه ماشین کنار خیابون براش بوق زد. برگشت به ماشین نگاه و همون موقع شیشه عقب ماشین پایین اومد. با دیدن فرد لبخندی روی لبش نشست و رفت سمت ماشین
مینا: میبینم که باز یه نفر دیر کرده
هیونجین:اهه دیگه نباید بخوابم. امروز اگر مامانم پارچ اب رو روم خالی نمیکرد نمیرسیدم به مدرسه
مینا:بله دارم میبینم. دکمه دوم لباست رو جای سومی بستی، کرواتت رفت سمت چپت موهات عین جنگلی ها شده. مردم ببینن فکر میکنن از جنگل فرار کردی با این قیافه(با خنده)
هیونجین:اگر دیر میکردم که خانم جانگ اخراجم میکرد. حالا تو چرا داری دیر میری مدرسه؟
مینا:یه بار گفتم مثل تو باشم ببینم چی میشه
هیونجین:یی بیر گیفتیم میثل تی بیشیم بیبینیم چی میشی(حرف مینا رو مسخره کرد)
تا رسیدن به مدرسه فقط خندیدن. وقتی رسیدن سریع سمت کلاسشون رفتن تا قبل معلم نرسن.
هیونجین:هوووف ایندفعه قبلش رسیدم
مینا:اوهوم.برای امتحان خوندی؟
هیونجین:هاننننن؟؟؟؟ امتحان داشتیم مگه؟
مینا با کتاب زد تو سر هیونجین.
مینا:پروفسور امتحان فصلی داشتیم. این یه فصلو چه جوری میخوای تا معلم بیاد بخونی؟
هیونجین:مینا جونم امداد های غیبیت رو برام بفرست. تولوخدا
مینا:یه کاریش میکنم حالا.
معلم وارد شد بعد حضور و غیاب شروع کرد به حرف زدن
معلم:خب بچه ها میدونم قرار بود امروز امتحان بگیرم اما برای جلسه بعد کاری برام پیش اومده و قراره نیام سر کلاس پس امتحان رو میذارم جلسه بعد و امروز درس میدم که عقب نمونید. کتاب هاتون رو باز کنید
معلم شروع کرد به درس دادن. دقیقه ها گذشت و گذشت تا بالاخره تایم مدرسه اون روز به پایان رسید. همه وسایلشون رو جمع کردن و رفتن از مدرسه بیرون تا به خونه شون برگردن. مینا با دیدن هیونجینی که با بی میلی سمت اتوبوس میرفت، دست اون رو گرفت تا متوقفش کنه. هیونجین برگشت سمتش
مینا:بیا امروز با من برگردیم
هیونجین:اتوبوس هست مرسی
مینا:این چه قیافه ایه؟کشتی هات یه دفعه غرق شدن؟
هیونجین:نه مسئله اون نیست فقط...
قبل از اینکه ادامه حرفشو بزنه سونگوو حرفش رو قطع کرد
سونگوو:هوانگ نمیای؟
هیونجین:اومدم اومدم
مینا:از کی تا حالا با سونگوو میچرخی؟هیون اون بچه شر مدرسه است باهاش نگرد
هیونجین: باشه. من رفتم
«درخواستی از هیونجین، 3 پارت داره»
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
مینا: میبینم که باز یه نفر دیر کرده
هیونجین:اهه دیگه نباید بخوابم. امروز اگر مامانم پارچ اب رو روم خالی نمیکرد نمیرسیدم به مدرسه
مینا:بله دارم میبینم. دکمه دوم لباست رو جای سومی بستی، کرواتت رفت سمت چپت موهات عین جنگلی ها شده. مردم ببینن فکر میکنن از جنگل فرار کردی با این قیافه(با خنده)
هیونجین:اگر دیر میکردم که خانم جانگ اخراجم میکرد. حالا تو چرا داری دیر میری مدرسه؟
مینا:یه بار گفتم مثل تو باشم ببینم چی میشه
هیونجین:یی بیر گیفتیم میثل تی بیشیم بیبینیم چی میشی(حرف مینا رو مسخره کرد)
تا رسیدن به مدرسه فقط خندیدن. وقتی رسیدن سریع سمت کلاسشون رفتن تا قبل معلم نرسن.
هیونجین:هوووف ایندفعه قبلش رسیدم
مینا:اوهوم.برای امتحان خوندی؟
هیونجین:هاننننن؟؟؟؟ امتحان داشتیم مگه؟
مینا با کتاب زد تو سر هیونجین.
مینا:پروفسور امتحان فصلی داشتیم. این یه فصلو چه جوری میخوای تا معلم بیاد بخونی؟
هیونجین:مینا جونم امداد های غیبیت رو برام بفرست. تولوخدا
مینا:یه کاریش میکنم حالا.
معلم وارد شد بعد حضور و غیاب شروع کرد به حرف زدن
معلم:خب بچه ها میدونم قرار بود امروز امتحان بگیرم اما برای جلسه بعد کاری برام پیش اومده و قراره نیام سر کلاس پس امتحان رو میذارم جلسه بعد و امروز درس میدم که عقب نمونید. کتاب هاتون رو باز کنید
معلم شروع کرد به درس دادن. دقیقه ها گذشت و گذشت تا بالاخره تایم مدرسه اون روز به پایان رسید. همه وسایلشون رو جمع کردن و رفتن از مدرسه بیرون تا به خونه شون برگردن. مینا با دیدن هیونجینی که با بی میلی سمت اتوبوس میرفت، دست اون رو گرفت تا متوقفش کنه. هیونجین برگشت سمتش
مینا:بیا امروز با من برگردیم
هیونجین:اتوبوس هست مرسی
مینا:این چه قیافه ایه؟کشتی هات یه دفعه غرق شدن؟
هیونجین:نه مسئله اون نیست فقط...
قبل از اینکه ادامه حرفشو بزنه سونگوو حرفش رو قطع کرد
سونگوو:هوانگ نمیای؟
هیونجین:اومدم اومدم
مینا:از کی تا حالا با سونگوو میچرخی؟هیون اون بچه شر مدرسه است باهاش نگرد
هیونجین: باشه. من رفتم
«درخواستی از هیونجین، 3 پارت داره»
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
- ۶.۸k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط