فیک : بین راندها

پارت ۱۲۲

سالن دوباره غرق هیجان شده بود.

بلندگو اعلام کرد:

«فینال بخش بانوان، آنا لطفاً برای ورود به رینگ آماده شود.»

آنا نفس عمیقی کشید.

کوک کنار او ایستاد.

ـ «هی...»

آنا نگاهش کرد.

ـ «جان؟»

ـ «تا اینجا رسیدی، چون لیاقتش رو داشتی.»

ـ «برای آخرین مسابقه، فقط ازش لذت ببر.»

آنا لبخند زد.

ـ «باشه.»

---

قبل از اینکه وارد رینگ شود...

تهیونگ صدایش زد.

ـ «آنا!»

ـ «بله؟»

تهیونگ با شیطنت گفت:

ـ «اگه قهرمان شدی، بستنی مهمون تو!»

آنا خندید.

ـ «تو فقط به فکر خوردنی هستی؟»

جیمین با خنده گفت:

ـ «از صبح تا الان پنجمین باره که اسم غذا رو میاره.»

تهیونگ با قیافه‌ای حق‌به‌جانب گفت:

ـ «انرژی می‌خوام!»

حتی استاد کانگ هم لبخند زد.

فضای سنگین قبل از مسابقه، برای چند لحظه از بین رفت.

---

آنا وارد رینگ شد.

این بار...

دیگر هیچ اثری از استرس اولین مسابقه در چهره‌اش نبود.

حریفش، قهرمان سال گذشته‌ی مسابقات بود.

از همان ابتدا مشخص بود که مسابقه آسانی در پیش نیست.

---

راند اول...

حریف کنترل مسابقه را در دست گرفت.

آنا چند امتیاز از دست داد.

تهیونگ آرام گفت:

ـ «اشکالی نداره...»

ـ «اون همیشه راند اول رو قوی شروع می‌کنه.»

استاد کانگ نگاهی به تهیونگ کرد.

ـ «درست گفتی.»

ـ «حالا باید دید آنا چطور جواب می‌ده.»

---

راند دوم...

آنا سبک مبارزه‌اش را عوض کرد.

به جای عجله...

شروع به حرکت روی پا کرد.

حریف چند بار حمله کرد...

اما هر بار آنا با جاخالی‌های دقیق، امتیاز از دست نداد.

کوک زیر لب گفت:

ـ «همینه...»

ـ «عجله نکن.»

---

چند ثانیه مانده به پایان راند...

آنا یک ضدحمله‌ی عالی اجرا کرد.

سالن یکصدا تشویقش کرد.

امتیازها تقریباً برابر شد.

---

راند سوم...

آخرین فرصت.

هر دو ورزشکار خسته بودند.

ضربه‌ها دیگر قدرت اول را نداشتند.

اما اراده‌شان...

هنوز محکم بود.

پنج ثانیه‌ی آخر...

آنا فرصت کوچکی پیدا کرد.

همان ترکیبی که ماه‌ها تمرین کرده بود...

بی‌نقص اجرا شد.

سوت پایان...

همزمان با آخرین ضربه به صدا درآمد.

---

سالن در سکوت فرو رفت.

داور برگه‌های امتیاز را جمع کرد.

همه منتظر بودند.

چند ثانیه بعد...

دست آنا بالا رفت.

«قهرمان بخش بانوان... آنا!»

آنا برای چند لحظه فقط به داور نگاه کرد.

بعد لبخندش آرام‌آرام روی صورتش نشست.

تهیونگ از جا پرید.

ـ «گفتم می‌تونی!»

جیمین محکم دست زد.

کوک هم با افتخار لبخند زد.

وقتی آنا از رینگ پایین آمد...

استاد کانگ مدال طلایش را نگاه کرد و گفت:

ـ «این مدال...»

ـ «نتیجه‌ی زحمت خودته.»

آنا با چشمانی که از خوشحالی برق می‌زدند، تعظیم کرد.

ـ «ممنون استاد.»

اما هنوز...

یک فینال دیگر باقی مانده بود.

فینال جیمین.

#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۵)

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ده 𓆪 🖤🥀ات به جیمین خیره شد.ـ «تو وا...

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

مبارک باشه عزیزم مبارکمون باشه الحمدالله دختران سرزمینم می‌د...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۴ | «یک کلمه‌ی کو...

ᴘᴀʀᴛ ۳۸ | یه حرف مهمبعد از مسابقه...آرا هنوز از خوشحالی لبخن...

چند پارتی تهیونگ

سناریو

چندپارتی یونگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط