ᴜɴᴅᴇʀ ᴛʜᴇ Qᴜᴇᴇɴꜱ ꜱʜᴀᴅᴏᴡ

ایندفعه..مراقبش میمونم…
لیکسیا..
میدونم بد قولی کردم..
توی تمام سالای دوستیمون..
تمام سالایی که لبخند قشنگتو بهم هدیه دادی..
تموم سالایی که وقتی خسته بودی به ماموریت باهام ادامه دادی..
وقتی حتی وقتی اسیب میدیدی هم وانمود میکردی خوبی تا نگران نشم..
فقط یه چیزی ازم خواسته بودی..
اونم مراقبت از خواهر بزرگت بود..
میدونم..میدونم..اولش که سعی کرد تو پرونده ی من دخالت کنه..یکم عصبی شدم..سعی کردم اذیتش کنم…
ولی قسم میخورم..اینبار کسی که به خاطر من به اون اسیب زده رو پیدا میکنم..
ذره ذره انتقام زخمایی که خورده رو پس میگیرم..
به خاطر تو..به خاطر ما..
—————————————————————————————
؟اقا..خانم لی به هوش اومدن..
هیونجین نفس عمیقی کشید و بدون هیچ حرفی وارد اتاق شد..
قیافه رونا..گیج و در عین حال عصبی بود..
+داستان چیه هان؟بهت میگم داستان چیه؟؟میخوای منو بکشی؟؟پس چرا همون دیشب تمومش نکردی لعنتی؟؟چرا زجرم میدی؟؟اصلا مگه چی داری که انقدر ازش میترسی؟؟؟
-اروم بگیر…دکتر گفته نباید تو استرس باشی..و..کار من نبوده..به قول خودت..من بخوام کسیو از بین ببرم..همون قدم اول میکشمش..خودت که پروندمو خوندی..
+از کجا بفهمم که این یکی دیگه از بازیای مسخرت نیست؟
-میدونم که واسه تو مهم تر از جون خودت جون فلیکسه..به نظرت اگه میخواستم نابودت کنم سراغ خودت میومدم؟..اگه میرفتم سراغ فلیکس..هم خودم راحت تر بودم هم تو کاملا نابود میشدی..پس کار من نبوده..
+جز تو کار کی میتونه باشه؟
-پیداش میکنم..
+چرا باید همچین کاری کنی؟
-به خاطر قول..
رونا تک خنده ی عصبی ای زد
+تو به من قولی ندادی..
هیونجین سرشو اورد بالا و جدی تو چشای رونا نگاه کرد
-درسته..هیچوقت نمیتونم به سلیطه ای مثل تو قولی داده باشم..پس به خاطر قولم به یکی دیگس..
رونا با لحن جدی ای پرسید..
+مثلا؟
-لیکس..
رونا خشکش زد..اون روز تو بیمارستان..اینکه بالا سر لیکس بود..اتفاقی یا واسه اذیت کردن اون نبوده؟..
واقعا همو میشناختن..؟
اما لیکس یه دانشجوی ساده بود..چجوری میتونست با چنین کله گنده ای اشناییت داشته باشه و حتی ازش قول بگیره؟..
-زخمات..بهتر میشن..دست و پات درد نمیکنن؟
+نه..خوبم..
-چیزی لازم نداری؟..
+میخوام برم خونه ی خودم..
-یکی دو روز اینجا باش..از امنیتت که مطمئن شدم میتونی بری
+من خودم مامورم..
-دیدم دیشب چجوری از خودت تونستی محافظت کنی..
هیونجین چشمو چرخوند
-نگران نباش..مثل خونه ی خودته..هرجا دوست داشتی برو..هرکاری دوست داری بکن..هرجا..جز دفتر من..
+باشه..
-پس فعلا..
+وایسا..میشه منو ببری..بیمارستان؟..
-وقتی برگردم باهم میریم..
+هوم..
هیونجین قدمی عقب برداشت و اتاقو ترک کرد..
«رونا ویو»
احمقانه ترین کاری که میتونست بکنه این بود که بگه سمت دفترش نرم..
این شک منو واسه اینکه دار و ندارش اونجاس برطرف کرد..
فضولی نیست..فقط کنجکاویه..به هرحال..هنوزم دارم رو پروندش کار میکنم..
بعد از پیچوندن نظافتچیش..به دفترش رسیدم..لعنتی اگه در قفل باشه چی..؟
دستگیره رو با صدای جیر جیر کمی باز کردم..
وایسا..
قفل نیست؟
رفتم تو..
دفتر…منظمیه..و همینطور خاص..روی دیوارا نقاشی های رنگ روغن و اکلیریک زیادی هست..با..امضای خودش؟..
بهش میخورد بتونه از این کارا کنه؟
ابدا..
دیوارای اتاق چوبی بودن..کلا تم دفترش با کل خونه فرق میکرد..خونش..مدرن بود و رنگای سفید و طوسی پراکنده بودن..اما این اتاق..همش چوبه..دنجه..
وایسا..چرا دارم اتاقشو..تحلیل میکنم؟..
رفتم جلو تر..یه میز بود که یه کشو داشت..کشو رو باز کردم..چند تا قرارداد صادرات..اونم قانونی..
چجوری میتونه؟
قراردادارو دراوردم..نگاهی بهشون انداختم..
مشکلی توشون وجود نداشت..خواستم برشون گردونم تو کشو که چیزی متوقفم کرد..
ته کشو چند تا عکس پلورایدی پراکندس..برداشتمشون..
این..
این..
لیکسی نیست؟..
چطوری ممکنه..این عکسا..همشون دو نفره ان..
باهم جاهای زیادی رفتن..عکسای زیادی دارن..به هم قول دادن…
نکنه……
«فلش بک»
=نونا..از یه پسره خوشم اومده..
+اوو..اسمش چیه؟..
=بعدا معرفیش میکنم..
+بهش گفتی؟..
لیکس سرشو انداخت پایین..
-نمیتونم..
+چرا؟..
-اگه دوستیمون خراب شه چی؟..
+نمیشه..لازم نیست بری جلو مستقیم بهش بگی دوستت دارم که..میتونی نم نم..با رفتارت نشون بدی..با دیدن واکنشاش..به نظرم میتونی حدس بزنی نظرش چیه..
=الحق نونای خودمی
خنده ی مهربونی رو تحویل خواهر بزرگش داد..
—————
+اون..پسر..هوانگ هیونجین بود؟…
هیونجین در دفترو باز کرد..
-مگه نگفتم نیا دفتره م….
-اون..اون عکسا..بزارشون زمین..
+داستان چیه؟..
-بده به من..خواهش میکنم..
+پسری که لیکس دوستش داشت..تو بودی؟..
-در واقع..اون پسری بود که من دوستش داشتم..
#استری_کیدز #چان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
دیدگاه ها (۲۰)

پارت۴

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 3 | تو چرا برات مهمه؟!لوئیس لپ‌...

𝗈𝗇𝖾 𝗌𝗁𝗎𝗍:"𝗆𝗒 𝗌𝗁𝗂𝗇𝗂𝗇𝗀 𝗌𝗍𝖺𝗋"𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: @choi_so_a𝗁𝗒𝗎𝗇𝗃𝗂𝗇: +𝗉𝖺𝗋𝗄 𝗅...

پارت 3 ★رمان ازدواج اجباری با هوانگ★هیونجین : افرین ات سرشو ...

عشقی حقیقی

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

Part3(Attachment)نفر کناری هیونجین گفت: ببینم، تو کیی دیگه؟ ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۹ بعد از رفتن دانش‌آموز جدید، چهار آل...

I fell for my doctor- part 12

🎀 طرز فکر وونیونگیسم چیه؟وونیونگیسم فقط درباره‌ی ظاهر، آرایش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط