پارت دوم/

«پشت صحنه»
#Part_2

در دوباره باز شد. نزدیک شد با دو لیوان کاغذی پر از قهوه. چشمش روی اون مرد قفل کرد. چشمای قهوه ای رنگ مرد هنوز به دور دست خیره شده بود.
آهی کشید و لیوان رو روی میز گذاشت.
-داری به همون فکر میکنی مگه نه؟
سکوت.
-دوباره توی انبار جسد پیدا کردیم.
سرش ناگهان چرخید. چشماش سرد بود اما معلوم بود که جدیه.
+چند تا؟
قهوه رو تا اخر سر کشید و گفت: سه نفر.
پشت میز نشست و لحظه ای به قهوه خیره شد. عمیق و تلخ.
+این هشتمین نفریه که این هفته مرده...
با کلافگی زمزمه کرد و دستی به موهاش کشید. چیزی درست نبود و اون هم نمیدونست چیکار کنه. دست کم نه با حالی که داشت.
-امشب هم نمیای خونه؟
+نه. کار دارم.
به جوابش اخم کرد اما اعتراض نکرد و گفت: هرطور راحتی اوسامو.
و رفت.


بابت کم بودن معذرت دوستان.
۴۰۰ تایی شدیم تبریک نمیگید؟💞🎀
دیدگاه ها (۶)

پارت بیست و چهارم

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۴با سردرد بدی چشماش رو با...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۱ هر روز ساعت ۴ عصر می‌رفتم همون...

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

پارت ۱۹۷

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

𓆩 پارت ۴۵ 𓆪 🖤🥀مرد پوشه‌ای روی میز انداخت.مرد: پدر ات به دست ...

این پایین رو ببین🤭🎀عروسک من😈🔞پارت بیست دو از ماشین پیاده شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط