تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


پارت نهم


هوانگ هیونجین مطمئن باش از این زندان کوفتیت فرار میکنم من بهترین مافیای زن کره ام حواست که هست


_ عزیزم اگه تو بهترین مافیای زن کره ای من بهترین مافیای دنیام میدونی که امنیت این عمارت چقدر بالاست هرچی باشه بهترین مافیای کره و پسر یکی از سیاست مدارای کره م فکر می‌کنی میتونی به این سادگی فرار کنی هوانگ ات


منو با اون فامیلیه کوفتیت صدا نزن عوضی (با داد) دستمو باز کن زودباش دزد عوضی

_ باشه بازت میکنم اما کسی که دزده من نیستم تویی

منظورت چیه ها

دستتو باز کرد و روی قلبش گذاشت

_ تو اینو ازم دزدیدی

بوسه ای روی گونم گذاشت و رفت از پنجره بیرون عمارتو نگاه کردم تا از تعداد بادیگاردا خبردار بشم ، حیاط عمارت خیلی خیلی بزرگ و دراز بود و ۳ تا دروازه داشت بیش از ۱۰۰تا بادیگارد سر خدمت بودن مثل اینکه حق با هیونجین بود نمیتونم از این زندان فرار کنم اما بازم قرار نیست دست برنمیدارم ، همونطور که داشتم فکر میکردم چطوری فرار کنم یه نفر در زد

چیه ؟

ناری: خانم صبحانه حاظره بفرمایین پایین

باشه ولی یه لحظه میای تو

ناری: چیزی نیاز دارین خانم هوانگ

دختر خیلی خوشگلی هستی

ناری: لطف دارین خانم هوانگ چیزی ازم می‌خواستین

اینقدر بهم نگو خانم میخوام باهم صمیمی باشیم بهم بگو ات

ناری: باشه ات اما جلوی آقا باید بهتون بگم خانم اگه نگم منو میکشن

لازم نیست بترسی خودم حواسم بهت هست

ناری: شما خیلی خانم خوبی هستین هرکی تو این چند سال اومده بود تا با آقا باشه مارو کتک میزد و بهمون زور میگفت اما شما اینطور نیستین

مگه هیونجین معشوقه داره ؟

ناری: بله دارن اما فقط برای یه شبن و بعدش دیگه زنده نمیمونن

اوهوم.....خب بریم پایین

ناری: بفرمایین همراهیتون میکنم

راستی اسمت چیه ؟

ناری

با ناری رفتیم پایین و رفتیم تا عمارت رو بهم نشون بده

ناری: این منطقه از زمان های قدیمم مال خانواده ی هوانگ بوده این عمارت ۴ تا طبقه داره و با زیرزمین میشه ۵ طبقه طبقه‌ی اول که سالن ناهار خوری سالن آشپزخونه و حال و اتاق پرو خدمتکاراست و طبقه ی دومم اتاق مهمان و اتاق های دیگه مثل اتاق شما اتاق آقا و تقریباً ۷ تا اتاق دیگست و طبقه ی سوم هم وقتی آقا مهمون دارن توی اون طبقه ازشون پزیرایی میشه زیرزمین هم بادیگارد ها تعلیم میبینن

طبقه ی آخر چی ؟

ناری: خب طبقه ی آخر هیچکس نمیدونه چی داخلشه اما بجز آقا هیچکس حق رفتن به اون طبقه رو نداره اگه کسی بره اونجا درجا کشته میشه
دیدگاه ها (۵)

پارت 3 ★رمان ازدواج اجباری با هوانگ★هیونجین : افرین ات سرشو ...

پارت 34رمان عشق مدرسه ای ⭐ویو ات: دلقک لباس ات رو تنش کرد و ...

پارت 13رمان ✨عشق مدرسه ای🇰🇷هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم...

به راهروی طولانی طبقه‌ی اول نگاه کردم.در انتهای راهرو، یک تا...

𓆩 پارت ۶۷ 𓆪 🖤ات با ترس پرسید: — جیمین، من باید از کی بترسم؟ج...

پارت 23 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍که هیون اومد و رفت همه اتاق هارو...

پارت 38رمان عشق مدرسه ای ویو صبح اردو: لیسا: ( خمیازه) صبح ب...

پارت 18 رمان❤ عشق مدرسه ای ❤هیونجین: اها ویو ساعت 9 وقتی میخ...

پارت 31 رمان عشق مدرسه ای جونگین : خب اول مینهو بعد لیسا و ب...

پارت 36 رمان عشق مدرسه ای که رسید به جای ترسناکش ات نشسته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط