یک جوون کُرد حدود یک سال پیش، همسرش رو به‌خاطر

یک جوون کُرد حدود یک سال پیش، همسرش رو به‌خاطر
بیـ. ـماری از دست داده. 🖤
وقتی همسرش مریض بود، هر روز کنارش بود و ازش مراقبت می‌کرد و هیچ‌وقت تنهاش نمی‌ذاشت. بعد از فوتش هم دلتنگی و نبودنش باعث شده نزدیک به یک ساله، تقریباً هر شب بره قبـ. ـرستون و کنار مزار همسرش بخوابه.

صبح زود از قبرستون برمی‌گرده خونه و روزش رو شروع می‌کنه، ولی شب که می‌شه دوباره راهی مزار همسرش می‌شه…

می‌گه هنوز خیلی دلتنگشه و وقتی کنار مزارش می‌خوابه، یه کم آروم میشه.

پ.ن: من حالشو درک میکنم
کاش بخاطر رفتن سرخاک عزیزمون شماتت نمی شدیم چون اونجا کمی آرومیم.
دیدگاه ها (۳)

اتاقی که وجود نداشت (part4)با گذشت زمان، حضور هیونجین به بخش...

فصل دوم : جمله ای جبران ناپذیر زنگ ورزش که خورد، همه با سروص...

پارت ۴۶ — چیزی که از او باقی مانده بودچند هفته گذشت.یورا سعی...

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p34ویو ا.تاز صبح کنار د...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 28یک هفته دیگه گذشت و هیچ تغییری توی وضعیت ری...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 22عمارت مینهو ـ ساعت ۱۱ شبلونا هنوز...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

درخواستی چیفویو

Why Did I Fall in Love with You?P⁶شب مهمونی بالاخره رسید.+وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط