من ماهت میشم تو خورشیدم🙃🤍🐾

من ماهت میشم تو خورشیدم🙃🤍🐾
پارت۳
#پانی:ب..با..شه داشتیم حرف میزدیم که یهو دوباره ناشناسه زنگ زد به نیکا گفتم داده زنگ میزنههه
#نیکا:در حال حرف زدن بودیم که یهو گوشی پانی زنگ زد بهم گف همون ناشناسس بهش گفتم جواب بده
#پانی:نیکا گفت جواب بده منم جواب دادم
#ناشناس:ههه بلاخره برداشتی چرا هرچی زنگ میزنم جواب نمیدی هاااااااااا
#پانی:با حالت خیلی عصبانی داشت حرف میزد و منم خیلی استرس داشتم
#نیکا:صدا رو حالت بی صدا گذاشتم و به نیکا گفتم صبر کن الان میام
#پانی:نیکا صدا رو بی صدا کرد و بهم گف صبر کن الان میام بعد چند دقیقه با یکی از داداشاش اومد همونی که درو باز ‌کرد
#نیکا:تو راه که داشتم با رضا میومدم گفتم به رضا رضا گند کاری نکنی پشت تلفن براش بد بشه
#رضا:نچ حواسم هست
#پانی:با حالت خجالت گفتم نیکا صدا رو از بی صدا در بیارم
#نیکا:پانی گف از حالت بی صدا در بیارم که رضا نذاشت حرف بزنم گوشی پانی رو گرفت از بی صدا دراورد بهش حرف زد
#پانی:داداشش گوشیمو گرفت کلی بهش حرف زد بعد تموم شد گوشیو بهم داد معذرت خواهی کرد یه حسی بهم وارد شد که .......
رضا:گوشیشو گرفتم به یارو حرف زدم
دیدگاه ها (۰)

گل خونی پارت 54تهیونگ نوشت اگر جرعت داری به جونگکوک دست بزن ...

P⁸صبح روز بعد...جیمین آروم چشم‌هاش رو باز کرد. هنوز سرش کمی ...

گفتم: مروارید خوابه. بیدارش نکن. گناه داره.رضا نگاهم کرد. یه...

رمان اسیر خان پارت هفدهم ۱۷

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 16رینا تا صبح درست نخوابیدهر بار چشم هاشو می‌...

رمان عشق ممنوع

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part47یهو درباز شد قلبم رفت تو شلوارمگوشیو پر...

پارت ۲روز بعد/۸ صبحوقتی از خواب بیدار شدی سمت هوسوک خالی بود...

مهمونی خطرناک پارت = 14 چند دقیقه بعد:همینطور که داشتیم بحث ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط