{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part47

یهو درباز شد قلبم رفت تو شلوارم
گوشیو پرت کردم اونور

سعید:هویی چته

من:سعیددد
ترسیدم نمیتونی قبلش ی دری بزنی ی زنگی بزنی

قهقهه ای زد و اومد نشست کنارم
بغلم کرد و سوارم کرد رو پاش

لپمو بوسید و بهم خیره شد
فضا سنگین و مانتیک بود که گوشیش زنگ خورد ماری بود خواست جواب بده ولی از دستش کشیدمو قطع کردم

اخم کردم و داد زدم:سعیددد من ازن دختره متنفرم دفعه اخرته ک شمارشو رو گوشیت میبینما

ابروهاشو داد بالا و با خونسردی لب زد: جدی میفرمایید

من:مگه من باهات شوخی دارم

سعید:نه ولی من دارم نفسم

گوشیش دوباره زنگ خورد که اینبار نزاشت قطع کنم و بلند شد و آیکون سبزو کشید

خیلی عصبی بودم خیلی زیاد بلند شدمو... ..
دیدگاه ها (۲۰)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:16باید چیکار کنم؟(سه روز...

رمان { تا وقتی که عاشقت شدم} ۲_گردنبندی که ته به آت داد

پارت ۵لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی ر...

پارت ۱۴

life like hellp:12تمام شب نتونستم بخوابم.حرف‌های اون مرد مدا...

41partیون‌سوک: «مطمئنی؟»لارا: «آره، اگه مهم بود بده، اگه نه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط