P⁸

P⁸


صبح روز بعد...

جیمین آروم چشم‌هاش رو باز کرد. هنوز سرش کمی درد می‌کرد.

نگاهش به یونگی افتاد که روی صندلی کنار تخت نشسته بود و با گوشی حرف می‌زد.

ـ گفتم هیچ‌کس بدون اجازه‌ی من وارد این اتاق نشه!

تماس رو قطع کرد و متوجه نگاه جیمین شد.

ـ بیدار شدی، جوجه؟

جیمین آروم سر تکون داد.

ـ مـ... من کـ... کی خوب می‌شم؟

یونگی پوزخند زد.

ـ اگه کمتر حرف بزنی، زودتر!

جیمین لب‌هاش رو جمع کرد و سرش رو پایین انداخت.

یونگی آهی کشید.

ـ هی، منظورم این نبود که واقعاً حرف نزنی!

بعد لیوان آب و داروش رو بهش داد.

چند دقیقه بعد، مادر جیمین وارد اتاق شد.

ـ عزیزم! حالت بهتره؟

جیمین لبخند زد.

ـ آره مامان...

مادرش موهاش رو نوازش کرد و رو به یونگی گفت:

ـ ممنون که مراقبش بودی.

یونگی شونه بالا انداخت.

ـ فقط نمی‌خواستم صدای سرفه‌هاش اعصابم رو خرد کنه.

مادر جیمین خندید و از اتاق بیرون رفت.

جیمین با صدای آرومی گفت:

ـ یـ... یونگی؟

ـ باز چیه؟

ـ مـ... ممنون که دیشب کنارم موندی...

یونگی چند لحظه بهش خیره شد.

بعد پتو رو مرتب کرد.

ـ بخواب، جوجه.

همون لحظه گوشی یونگی زنگ خورد.

با دیدن اسم تماس‌گیرنده، چهره‌اش کاملاً تغییر کرد.

ـ چی شده؟

صدای محافظ از پشت خط اومد:

«آقای مین... یه نفر دیشب وارد عمارت شده. ظاهراً دنبال پسر همسر جدید رئیسه.»

نگاه یونگی به جیمین افتاد.

اخماش درهم رفت.

ـ چی گفتی؟!

تماس رو قطع کرد و از جاش بلند شد.

جیمین با نگرانی پرسید:

ـ چـ... چی شده؟

یونگی نزدیک تخت اومد و جدی گفت:

ـ از امروز بدون من از اتاق بیرون نمی‌ری.

ـ چـ... چرا؟

یونگی برای اولین بار دستش رو آروم روی سر جیمین گذاشت.

ـ چون ظاهراً یکی توی این خونه دنبال توئه، جوجه...
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی یونگی (درخواستی)

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وسوم 𓆪ات با تعجب به جیمین نگ...

ادامه ی پارت ۱۹۵

چندپارتی تهیونگ

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 11جین چند لحظه ساکت موندجین:چی گفتهجو...

چند پارتی جیمین پارت چهارم

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

🍷🌹…………………………پارت۱۰…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا…………………ویو جیمین……...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:14(زمان حال، عمارت مین،5:34am)عمارت غرق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط