{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

hi

عشق ایدل من پارت ⁶³
🐔می هو حکم بازداشت پی دی نیم رپ گرفتم داریم میریم کمپانی 🦊چی زود 🐰داری راست میگی 🐔بله اقای جئون. خبراش میاد حتما تلویزیون رو روشن کنید. 🦊باشه اجرای دستت طلا. قطع کردم و گفتم :کوک سریع بخور تلویزیون رو روشن کن 🐰باشه.. تنها تند غذا خوردیم بعد دوتایی پریدیم رو مبل و تلویزون رو روشن کردیم گوینده ی خبر گفت :رسوایی بزرگ هایی مدیر پی دی نیم به جرم های زیادی از جمله سرقت پول... بالاکشیدن سهام شرکت.. تجاوز یه ایدل های دختر.... ناحق کردن حق ایدل ها و بسیاری از جزم های دیگر باز داشت شد(خبری که خیلی هامون نیاز داریم بشنویم ) یه گفته ی پلیسم نبع جرم های این مرد لی می هو عضو گروه سابق بی تی اس بوده است که هم اکنون توی موسسه ی حقوقی.... مشغول به کار اموزی هستش.. الان تخت بازجویی هستن و احتمال زیاد به زندان منتقل بشن. کوک محکم بغلم کرد و گفت :عاشقتم عاش تم بالاخره تموم شد 🦊دیدی بهت گفتم یه کاری میکنم با شیکمش بخوره زمین 🐰مرسی بیب خبر خوشحال کننده ای وبد مطمئنم ارمی ها هم خوشحالن 🦊معلومه. گروه چت پسرا پز سد از اوه خبر همشون خوشحال بودن و ازم تشکر کردن مگه میشد با صد و پنج تا مدرک صوتی و نوشتار یک تصویری و ویدیویی بازداشت نشه. توی همین خوشحالی ها و بدم مه حس کردم دارم بالا میارم از بغل کو میومدم بیرون و دویید م سمت دست شویی و هرچی خودم رو بالا اوردم کوک پشتم اومد تو دست شویی موهام رو پشتم جمع کرد و های نگران میپرسید چی شده دهنم رو شستم و برگشتم سمتش 🦊کوک.. 🐰جانم.. چی شده 🦊میگم... فکر کنم باردارم 🐰هن؟🦊من این ماه پریود نشدم.. از صبح این دومین باره دارم بالا میارم... 🐰خب اگه باردار باشی مه خبر خوبیه 🦊ولی تو که گفتی 🐰من زر زدم 🦊بور سر کوچه بی بی چک بگیر 🐰داریم 🦊😶🐰محض احتیاط رو بر اول ازدواجمون خریدم. رفت یکی اورد و گفت؛:زود باش میخوام دومین خبر خوب روز وز به پسرا بدم 🦊باش. رفتم تو دستشویی و کارهاشو انجام دادم... مثبت بود... بدبخت شدم نه ماه عذاب و بدبختی رفتم بیرون و گفتم :کوک مامان بابا شدیم... مثبته. 🐰یسسسسسس. بالاخره کمر دردام جواب دادددد. بغلم کرد و رو هوا چرخوندم 🦊کوک بچههههه. گذاشتم زمین و گفت 🐰ببخشید خیلی خوشحالمممم. سفت بغلم کردو گفت :دیگه قرار نیست سختی بکشیم... تموم شد. خودمو بیشتر تو بغلش فشار دادم و گفتم :اهر تموم شد....
هفت ماه بعد فهمیدم دختره... منو کو کار اول دختر میخواستیم... توی سه ماه اول یه پرونده ی حقوقی قتل حل کردم و یه پول گنده گیرم اومد... نزدیک ده میلیاد وون... انی چهار ماهم دوز کاری کردم... رفتیم خرید وساب اتاق دخلمون اتاقش تم نارنجی سفید داره.. ور تک تک عروسکاش برم مننن.... نشست کس با کوک اسم یه عالمه دختر رو نوشتیم
دیدگاه ها (۰)

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

سرنوشت(ویو من)چند ماه گذشت...دیگه اون دختر خجالتی روزهای اول...

پارت ۳۲

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

پارت ۶: فاجعه‌ی بالاتنه لخت!آروم دسته‌ی چمدونم رو کشیدم و یو...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_25🍷🎸پیتزای توی دهنمو...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p4کوک:خب خب بفرما...

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط