SHATTERED GUARD

قلب شارلوت به شدت می‌تپید. نه از ترس، بلکه از هیجانِ وحشیانه‌ای که در چشمان جونگ‌کوک می‌دید. او از لمس شدن توسط مردان بیزار بود، اما در این لحظه، چیزی در لحنِ جونگ‌کوک بود که او را به مبارزه دعوت می‌کرد.

شارلوت آب دهانش را قورت داد و مستقیم در چشمان او نگاه کرد. «بهم یاد بده… یاد بده چطور آدم‌هایی مثل تو رو به زانو دربیارم، دلقک.»

جونگ‌کوک پوزخندی زد و ناگهان رهایش کرد. «خوبه. بالاخره اون زبونِ درازت یه حرفِ حسابی زد.»

او به سمت وسط تشک رفت و فریاد زد: «بیا اینجا! می‌خوام یادت بدم چطور با آرنج بزنی توی شقیقه‌ی کسی که بهت نزدیک می‌شه. و خبر بد برات اینه عروسک… قراره این حرکت رو هزار بار روی کیسه تمرین کنی تا دستات خون بیاد. راه بیفت!»

شارلوت در حالی که مچ دست‌های دردناکش را ماساژ می‌داد، با نگاهی که قولِ یک انتقامِ سخت را می‌داد، به دنبال او رفت. او هنوز هم از جونگ‌کوک متنفر بود، اما حالا هدفی داشت: یاد گرفتنِ تمامِ راه‌هایی که می‌توانست با آن‌ها، غرورِ این مربیِ بددهن را زیر پاهایش له کند.
دیدگاه ها (۰)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

جنگل نفرین شده پارت ۲۱

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط