{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو نوری در تاریکی

سناریو نوری در تاریکی
پارت ۱۴
من: خببببب بریم سربازان پیش به سوی خریدددد
رفتیم فروشگاه
من: خب نگاه کنید برین هرچی دوست داشتین بخرین ووووووو.....نگران نباشین من پول انتقال دادم براتوننن✨️✨️✨️
و شوتو جان شما با من بیا تنهایی عزیزم نگران میشم بیا بیا.(شوتو رو دزدیدمم😊✨️)
و شما دوتا!
با باکوگو و دکو بودم
من : براتون یه جا مخصوص آماده کردم حیحیحیحیحیح......
❤: حس خوبی ندارم ولی فکر کنم نقشه کشیده تا اون دوتا به هم برسن.
💗: به احتمال زیاد ولی من خوشحالم اون دوتا خیلی بهم میاننننن
❤️: اره راست میگی این دوتا برا هم ساخته شدن..😂 فقط اگه باکوگو نزنه صحنه رومانتیک رو خراب کنه🤣
💗: عهه چشم نزن دعا کن نقشه نویسنده کار کنه.
❤️: اوکی.🤲🤲*درحال دعا
من: خب چونکه حال ندارم برسونمتون (بیشکن) خب بریم سر کارامون.(تلپورتشون کردم حیحی)
من: خب شوتو بیا بریم. (دست شوتو رو گرفتم)
من: خب از بابات خیلی بدت میاد نه؟
❤🤍: اره خیلی نویسنده🥲
من: عزیزمم اشکال نداره. صدام کن هم تیمی.
❤️🤍: چرا؟
من: هه هه هه......چون قراره یه شب بریم اون عوضی رو- یعنی بابات رو بکشیم😊🔪
❤️🤍: واقعا؟؟
من: بلههه
(شوتو هم یه‌ لبخند ناناز زد)
من: *قرمز شدن+داشتن لبخند بر لبم هنوز+خون مماغ شدن+غش کردن)
پایان
دیدگاه ها (۲۶)

سناریوباکودکو

دید پنهان ,انفجار اشکار

(سناریو باکودکو۱)پارت ۱۲

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

٢pمایکی:خب ماریا چرا از ران جدا شدیماریا: چون یه روز میرم خو...

P4هه جین:چرا چیزی نمیگی جو...جیهوپ:صب کن الان میام*رفت پیش د...

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۴

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p17کوک: عا..ا.اا....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط