تیمارستان اودینری Pt. 1
#استری_کیدز
توی راه اون تیمارستان بودم، تیمارستانی که بیمارانش یکی یکی می مردن یا ناپدید می شدن، و روان پزشک هایی که اونجا کار می کردن همه"روانی"میشدن و به جنون ذهنی میرسیدن، درسته دیوونگی به نظر میاد که با پای خودت بری اونجا، اما پول همه چیز رو تغییر میده، برای آدمی مثله من که لنگ پوله، حتی به جنون ذهنی رسیدنم مهم نبود، چیزی برای از دست دادن داشتم؟! شاید،
موهای بُلندم رو دم اسبی بستم و وارد اون ساختمون بزرگ شدم، برای یه تیمارستان عجیب، خیلی مجلل بود اما خیلی حس عجیبی بهم میداد، راهم رو به سمت دفتر رئیس گرفتم، تقه ی ارومی به در زدم، با شنیدن "بفرمایید"
دستگیره در رو به سمت پایین فشار دادم و وارد دفتر شدم، به محض ورودم بوی تند عود به مشامم رسید، اتاق رئیس تیمارستان بود اما یه لوستر شیک بزرگ از سقف اویزون شده بود، فضای این تیمارستان شیبه هیچکدوم از تیمارستانای قبلی نبود، پارکت های قهوه ای رنگ کف زمین رو پر کرده بودن و قالیچه کوچکی وسط دفتر پهن شده بود. اینجا واقعا دفتر تیمارستانه؟!
_کاری دارین؟؟
با شنیدن این حرف سرم و رو بالا اوردم و نگاهم رو به مردی که روی صندلی نشسته بود و پا رو پا انداخته بود و دستاش رو توی هم گره زده بود و روی میز قرار داده بود دادم
+پارک هی جین هستم، برای کار درخواست داده بودم
_اهان.. روانپزشک جدیدی؟!
لحنش عوض شده بود.. یکم از سردی افتاده بود و گرمتر شده بود، با یه پوزخند به سر تا پام نگاهی انداخت
+بله
_بشین لطفا
به مبل سفید رنگ کنار میزش اشاره کرد، رفتم و روی مبل نشستم، نگاهم رو به پسری که روبه روم روی مبل دفتر نشسته بود دادم، متوجه اش نشده بودم، لباس تیمارستان تنش بود، اما یه بیمار توی اتاق رئیس چیکار داره؟!سرش رو بالا اورد و نگاهی بهم انداخت، حس عجیبی بهم دست داد
_خب.. گفتی چند سالته؟!
نگاهم رو به سمت رئیس دادم
+بیست و یک
_هوم.. خوبه جوونی
! زیادیم جوونه
پسر مو مشکی روی مبل لب زد
_مینهو.. فک کنم وقتشه ببرنت توی اتاقت.. میگم به مشکلت رسیدگی کنن
مرد خواست تلفنش رو برداره که پسری که انگار مینهو بود گفت
! خودم بلدم برم هیونگ.. نیاز نیست بفرستی بزور ببرنم
چرا یه بیمار باید رئیس تیمارستان رو هیونگ صدا بزنه؟! معمولا رئیس های تیمارستان اینقدر مهربون نیستن.
مینهو از جاش بلند شد، موهای مشکی مایل به خاکستری اش(رنگ موهاش توی اجراهای case143)، چشمای مشکی رنگش، پوست مثله برفش، این پسر، واقعا زیادی جذاب بود، نگاهی به رئیس که انگار چان بود انداخت و از اتاق خارج شد،
_خب کجا بودیم.. اها، سابقه کار داری؟!
+بله.. توی سه تا تیمارستان مختلف به عنوان روانپزشک و پرستار فعالیت داشتم.. اما من همه اینارو توی فرم استخدامتون نوشتم. مدارکمم کامل تحویل دادم.. چرا دوباره میپرسین؟!
باکنجکاوی نگاهم رو بهش دادم
_برای اطمینانه
+اهان.. ببخشید
_هوم.. قبلا ام فرمت رو چک کردم.. از اونجاییم که می دونی.. در خواستت قبول شده، برای شروع باید به دوتا از بیمارا رسیدگی کنی.. به چانگبین میگم که پرونده هارو بهت بده
+آهان.. ببخشید.. اما چانگبین کیه؟! و کجا می تونم پیداش کنم؟!
با گذاسته شدن دستی روی شونه ام از جام پریدم
توی راه اون تیمارستان بودم، تیمارستانی که بیمارانش یکی یکی می مردن یا ناپدید می شدن، و روان پزشک هایی که اونجا کار می کردن همه"روانی"میشدن و به جنون ذهنی میرسیدن، درسته دیوونگی به نظر میاد که با پای خودت بری اونجا، اما پول همه چیز رو تغییر میده، برای آدمی مثله من که لنگ پوله، حتی به جنون ذهنی رسیدنم مهم نبود، چیزی برای از دست دادن داشتم؟! شاید،
موهای بُلندم رو دم اسبی بستم و وارد اون ساختمون بزرگ شدم، برای یه تیمارستان عجیب، خیلی مجلل بود اما خیلی حس عجیبی بهم میداد، راهم رو به سمت دفتر رئیس گرفتم، تقه ی ارومی به در زدم، با شنیدن "بفرمایید"
دستگیره در رو به سمت پایین فشار دادم و وارد دفتر شدم، به محض ورودم بوی تند عود به مشامم رسید، اتاق رئیس تیمارستان بود اما یه لوستر شیک بزرگ از سقف اویزون شده بود، فضای این تیمارستان شیبه هیچکدوم از تیمارستانای قبلی نبود، پارکت های قهوه ای رنگ کف زمین رو پر کرده بودن و قالیچه کوچکی وسط دفتر پهن شده بود. اینجا واقعا دفتر تیمارستانه؟!
_کاری دارین؟؟
با شنیدن این حرف سرم و رو بالا اوردم و نگاهم رو به مردی که روی صندلی نشسته بود و پا رو پا انداخته بود و دستاش رو توی هم گره زده بود و روی میز قرار داده بود دادم
+پارک هی جین هستم، برای کار درخواست داده بودم
_اهان.. روانپزشک جدیدی؟!
لحنش عوض شده بود.. یکم از سردی افتاده بود و گرمتر شده بود، با یه پوزخند به سر تا پام نگاهی انداخت
+بله
_بشین لطفا
به مبل سفید رنگ کنار میزش اشاره کرد، رفتم و روی مبل نشستم، نگاهم رو به پسری که روبه روم روی مبل دفتر نشسته بود دادم، متوجه اش نشده بودم، لباس تیمارستان تنش بود، اما یه بیمار توی اتاق رئیس چیکار داره؟!سرش رو بالا اورد و نگاهی بهم انداخت، حس عجیبی بهم دست داد
_خب.. گفتی چند سالته؟!
نگاهم رو به سمت رئیس دادم
+بیست و یک
_هوم.. خوبه جوونی
! زیادیم جوونه
پسر مو مشکی روی مبل لب زد
_مینهو.. فک کنم وقتشه ببرنت توی اتاقت.. میگم به مشکلت رسیدگی کنن
مرد خواست تلفنش رو برداره که پسری که انگار مینهو بود گفت
! خودم بلدم برم هیونگ.. نیاز نیست بفرستی بزور ببرنم
چرا یه بیمار باید رئیس تیمارستان رو هیونگ صدا بزنه؟! معمولا رئیس های تیمارستان اینقدر مهربون نیستن.
مینهو از جاش بلند شد، موهای مشکی مایل به خاکستری اش(رنگ موهاش توی اجراهای case143)، چشمای مشکی رنگش، پوست مثله برفش، این پسر، واقعا زیادی جذاب بود، نگاهی به رئیس که انگار چان بود انداخت و از اتاق خارج شد،
_خب کجا بودیم.. اها، سابقه کار داری؟!
+بله.. توی سه تا تیمارستان مختلف به عنوان روانپزشک و پرستار فعالیت داشتم.. اما من همه اینارو توی فرم استخدامتون نوشتم. مدارکمم کامل تحویل دادم.. چرا دوباره میپرسین؟!
باکنجکاوی نگاهم رو بهش دادم
_برای اطمینانه
+اهان.. ببخشید
_هوم.. قبلا ام فرمت رو چک کردم.. از اونجاییم که می دونی.. در خواستت قبول شده، برای شروع باید به دوتا از بیمارا رسیدگی کنی.. به چانگبین میگم که پرونده هارو بهت بده
+آهان.. ببخشید.. اما چانگبین کیه؟! و کجا می تونم پیداش کنم؟!
با گذاسته شدن دستی روی شونه ام از جام پریدم
- ۱۵.۰k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط