{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اعتراف میکنم چند سال پیش عروسی یکی از فامیلا بود، ما طرف

اعتراف میکنم چند سال پیش عروسی یکی از فامیلا بود، ما طرف داماد بودیم، عروسی تو یه خونه بزرگ برگزار شده بود، عصر بود من دستشویی شدید داشتم، یه دستشویی تو حیاط بود.رفتم جلو دستشویی دیدم یکی داخله منتظر شدم تا بیاد بیرون

، وقتی طرف اومد بیرون یه مرد تقریبا 150 کیلویی از خانواده عروس بود، خلاصه رفتم تو دستشویی گلاب به روتون چشمتون روز بد نبینه یه کاری کرده بود به قطر تقریباً 5 اینچ و طول حدوداً 25 الی 30سانتیمتر، طوری که از اون سوراخه پایین نمیرفت.... نزدیک بود حالم به هم بخوره ... از دستشویی کردن پشیمون شدم... اومدم بیرون دیدم 2تا دختر منتظر دستشویی هستند... تا من اومدم بیرون، یکیشون زودی رفت تو. منم زود دور شدم ...

لامصبا تا آخر عروسی هرجا منو میدیدن با انگشت منو به همدیگه و دوستاشون نشون میدادن... خدا نصیبتون نکنه تهمت ناروا بد چیزیه!!!
دیدگاه ها (۸)

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﻭﺳﺘﻢ،ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ :............

دوستان این خاهرمون درخاست کمک کرده لطفا کمکش کنید تاتصاویرش ...

داعش ﭼﻬﺎﺭ ﺷﻨﺒﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ............ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﯼ ع...

مخصوص خاهرای دم بخت گلم......... .ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﺍﻓﻐﺎﻧﯽ...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

Part 11<ویو نونا> اصلا میرم تو اتاق جیهوپ میخوابم کوک: تو غل...

فیک تهیونگ

رمان: قلب در تاریکی

آواز عشق♣️part:1♣️ ا/ت ویو:خب خب سلام من جانگ ا/ت هستم یه دخ...

#اونـ_مالـ_منهـPart13ته:بعدا به حساب تو میرسم ولی الان اولوی...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط