{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم تو دیوانی از شور غزل های من است

چشم تو دیوانی از شور غزل های من است
امشب از دیوان عشقت رو نمائی می کنم

ای غزل نوش از شراب شعر مستم کرده ای
کوچه ها را غرق عطر آشنائی می کنم

شعر هایم را به احساست مزین کرده ام
خود نمی دانی چه با عشقت صفائی می کنم

با تو از هر بندگی آزادم ای صهبای من
رک بگویم با تو احساس خدایی می کنم

دولت احساس من از شوکت چشمان توست
بهر دیناری غزل عمری گدایی می کنم

این غزل را می سرودم اشکی از چشمم چکید
مرگ یعنی ، لحظه ای فکر جدایی می کنم

کشتی دل در خلیج عشق تو آواره است
در میان موج و طوفان ناخدایی می کنم

تا تو هستی در غزل هایم هویدا می شوی
وای اگر روزی نباشی غم سرایی می کنم
دیدگاه ها (۲)

مژگان عباسلو؛ شاعرِ پزشکمژگان عباسلو شاعر، نویسنده و پزشک ای...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

.✨🌙امشب خواسته هایت را به خدا بسپارخدایا... دعاهای پنهان قلب...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

قسمت ۷

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط