از همون روز اول..💜♥

از همون روز اول..💜♥
#پارت.۶

#نیکا

زنگ خورد منو پانیذ اومدیم بیرون ک یهو یک پسری روپایی گرفتو‌ خوردم زمین

همه بهم خندین

نیکا: چیکار میکنی؟؟؟؟؟؟؟

متین : هه به به خانوم فلاحی

تازه فهمیدم کی بود

(متین پسر هوس بازه کلاسه ک رو همه دخترا چش داره)

نیکا: مریضی ن؟؟؟؟؟؟

متین: اره

نیکا: هه خوبه خودت قبول داری

متین: اقاااا حالا ترش نکن

ک دوستش ک داشت ب ما نگاه میکرد بهش گف

ممد: متین ولش کنننن

متین: من اصن کاری بهش ندارم

نیکا: بهتره نداشته باشی اخع ب نفعته

متین: داری تحدید میکنه جوجه؟؟

نیکا: نه این فقط نوازش بود😂😂

متین: اگه کاریت داشته باشم چیکار میکنی؟

نیکا: قیامت میکنم
دیدگاه ها (۵)

از همون‌روز اول💜♥#پارت.۷#نیکامتین: دختر جون خیلی بالایی بیا ...

اولاش‌همچی فرق داشت..:-) 💔🖤💔دلتنگ تو ام تو مرا ب خودم برسان💔...

حقیقت پنهان🌱part 38پانیذ:*رفتم تو اتاق نیکا که دیدم پای آیین...

عاشق شدن part⁵¹

رمان عشق ووفشم 💜پارت نهم:شب اونجا بودیم ارسلان دوتا پیتزا بز...

Name roman : ❤شیطنتی پرشور تا عشقی پرعطش🖤 پارت 7

سرزمین رویاها

حقیقت پنهان🌱part 93ارسلان: داداش کی(چه کسی) رفت اصن راحب چی ...

رمان آخرین بوسه🤤پارت بیست و چهار👇رضا:( اسمش پانیذ بود ، بنظر...

💦رمان زمستان💦 پارت 90

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط