#مننبایدعاشقتهیوگبشم
#مننبایدعاشقتهیوگبشم
پارت ۱۷
لیا ویو: برگشتم خونه شام درست کردم و منتظر شدم جین بیاد.....
جین ویو: آخیش بالاخره رسیدیم....به بچه ها نگفته بودم قراره ببرمشون خونه ی لیا...
نامجون: یه هتل توی کانادا هست مردم خیلی ازش تعریف میکنن میخواین بریم اونجا؟
جین: نه لازم نیست من اینجا آشنا دارم
تهیونگ: کی؟
جین: میریم میبینی
وقتی رسیدن:
لیا ویو: بعد از ۳۰ مین صدای زنگ در اومد درو که باز کردم دیدم همه اعضا هم همراه جین اومدن من به بقیه کار نداشتم تهیونگ چقدر جذاب تر شده بود دلم میخواست بقلش کنم اما نمیشد یکم بعد فهمیدم اونم داره نگام میکنه و اشک توی چشم هاش جمع شده.....خودمو جمع و جور کردم و گفتم:...
لیا: سلام..جین چرا بهم نگفتی اعضا هم میان
جین: نمیشد سوپرایز تولد و خراب کنم کهه تولدت مبارکک
لیا: بیایید داخل دم در بده...
تهیونگ: مرسی کوشولو:))
لیا: یااا من دیگه کوشولو نیستم امشب ۲۳ سالم شدهه
تهیونگ: دربرابر من هنوزم کوشولویی
کوک: خب خیا رو میخواستی سوپرایز کنی چرا به ما نگفتی میاریمون خونش؟
شوگا: من خوابم میادد
جین: نیاوردمت اینجا خوابیی
لیا ویو: رفتم میز رو آماده کردم و غذا کشیدم نمیتونستم از نگاه های خیره تهیونگ فرار کنم...
بعد از شام:
جین: خب از شرکت چه خبر؟
لیا: هیچی اوضاع اونم خوب پیش میره توی این چند ماه اخیر سود بالایی داشتیم
جیمین: تو چه نقشی تو اداره اون شرکت داری؟
لیا: مدیرشم...
جیمین:.....
جین: از بکهیون خبر داری؟
کوک و تهیونگ: بکهیون کیه؟
جیهوپ: دوس پسرته؟
لیا: آره دوس پسرمه....گقت سفر کاری برام پیش اومده تا حدود یه هفته دیگه کره میمونه
جین: آها...
تهیونگ ویو: از وقتی رسیدیم انگار لیا دیگه منو مثل قبل دوست نداره...وقتی گفت دوست پسر دارم مطمئن شدم دیگه از چشمش افتادم:)حالم بد شد و سرم گیج میرفت....
تهیونگ: بچه ها من خیلی خستم کجا میتونم بخوابم؟
لیا: اون راهرو اتاق آخری مال توعه...
لیا ویو: حس کردم تهیونگ اصلا حالش خوب نیست...دنبال بهونه بودم که برم پیشش گفتم:...
لیا: من میرم آرایشمو پاک کنم...
جین: زود بیا هاا
لیا: قول نمیدم(خنده)
از قصد اون اتاقی رو به تهیونگ دادم که رو به روی اتاق خودم بود...رفتم تو اتاق تهیونگ و گفتم:...
لیا: یاا تهیونگاا
تهیونگ: تو اینجا چکار میکنی..
لیا: انگار اونجا حالت خیلی بد بود...نگران شدم
تهیونگ: تو دوست پسر داری نباید به من فکر کنی
لیا: ولی میکنم:))
تهیونگ: منطقیه...
لیا: شاید الان به هیچ جات باشم کلی من هنوز دوست دارم....دیگه مزاحمت نمیشم...شب بخیر:-)
تهیونگ ویو: داشتم خودمو سرزنش میکردم ک چرا بهش نگفتم منم دوستش دارم...
پارت ۱۷
لیا ویو: برگشتم خونه شام درست کردم و منتظر شدم جین بیاد.....
جین ویو: آخیش بالاخره رسیدیم....به بچه ها نگفته بودم قراره ببرمشون خونه ی لیا...
نامجون: یه هتل توی کانادا هست مردم خیلی ازش تعریف میکنن میخواین بریم اونجا؟
جین: نه لازم نیست من اینجا آشنا دارم
تهیونگ: کی؟
جین: میریم میبینی
وقتی رسیدن:
لیا ویو: بعد از ۳۰ مین صدای زنگ در اومد درو که باز کردم دیدم همه اعضا هم همراه جین اومدن من به بقیه کار نداشتم تهیونگ چقدر جذاب تر شده بود دلم میخواست بقلش کنم اما نمیشد یکم بعد فهمیدم اونم داره نگام میکنه و اشک توی چشم هاش جمع شده.....خودمو جمع و جور کردم و گفتم:...
لیا: سلام..جین چرا بهم نگفتی اعضا هم میان
جین: نمیشد سوپرایز تولد و خراب کنم کهه تولدت مبارکک
لیا: بیایید داخل دم در بده...
تهیونگ: مرسی کوشولو:))
لیا: یااا من دیگه کوشولو نیستم امشب ۲۳ سالم شدهه
تهیونگ: دربرابر من هنوزم کوشولویی
کوک: خب خیا رو میخواستی سوپرایز کنی چرا به ما نگفتی میاریمون خونش؟
شوگا: من خوابم میادد
جین: نیاوردمت اینجا خوابیی
لیا ویو: رفتم میز رو آماده کردم و غذا کشیدم نمیتونستم از نگاه های خیره تهیونگ فرار کنم...
بعد از شام:
جین: خب از شرکت چه خبر؟
لیا: هیچی اوضاع اونم خوب پیش میره توی این چند ماه اخیر سود بالایی داشتیم
جیمین: تو چه نقشی تو اداره اون شرکت داری؟
لیا: مدیرشم...
جیمین:.....
جین: از بکهیون خبر داری؟
کوک و تهیونگ: بکهیون کیه؟
جیهوپ: دوس پسرته؟
لیا: آره دوس پسرمه....گقت سفر کاری برام پیش اومده تا حدود یه هفته دیگه کره میمونه
جین: آها...
تهیونگ ویو: از وقتی رسیدیم انگار لیا دیگه منو مثل قبل دوست نداره...وقتی گفت دوست پسر دارم مطمئن شدم دیگه از چشمش افتادم:)حالم بد شد و سرم گیج میرفت....
تهیونگ: بچه ها من خیلی خستم کجا میتونم بخوابم؟
لیا: اون راهرو اتاق آخری مال توعه...
لیا ویو: حس کردم تهیونگ اصلا حالش خوب نیست...دنبال بهونه بودم که برم پیشش گفتم:...
لیا: من میرم آرایشمو پاک کنم...
جین: زود بیا هاا
لیا: قول نمیدم(خنده)
از قصد اون اتاقی رو به تهیونگ دادم که رو به روی اتاق خودم بود...رفتم تو اتاق تهیونگ و گفتم:...
لیا: یاا تهیونگاا
تهیونگ: تو اینجا چکار میکنی..
لیا: انگار اونجا حالت خیلی بد بود...نگران شدم
تهیونگ: تو دوست پسر داری نباید به من فکر کنی
لیا: ولی میکنم:))
تهیونگ: منطقیه...
لیا: شاید الان به هیچ جات باشم کلی من هنوز دوست دارم....دیگه مزاحمت نمیشم...شب بخیر:-)
تهیونگ ویو: داشتم خودمو سرزنش میکردم ک چرا بهش نگفتم منم دوستش دارم...
- ۱۱.۵k
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط