{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت چهل و هش رمان آوازه زیره آب

قسمت چهل و هش رمان آوازه زیره آب
-کو...؟ یکی دیه هم بزن ببینم...
یکی دیه هم زدم باز یکی همون اندازه کنده شد...
-مرض داری؟
-خودت گفتی...چیکار کنم حالا؟
-چیو چیکار کنی؟
-عامو بابا بفهمه می سابونتم..
-مبلو بزار جلوش..
-اوکی..
اومدم بلندش کنم...
-من پام در رفته چجور بلند کنم ایو..بیا با هم بزاریم..
-کیا...
-ها؟
-صدا نده وکیلو زنگ زد...
-وکیل کجا بود؟
-الو....بله بله...درنا رنجبر...نخیر...عاخه من الان جایی هستم نمیشه خودتون...چی..؟نه عاخه خارج از شهرم...نمیشه نمیشه...کی؟..خب ماله من نیس...حالا نمیشه اونو ی کاریش کنید..؟مثلن عقبش بندازین یا بدونه حضوره من...بله بله کامل اطلاع دارم..باشه چشم مخلصیم خدا نگهدار...
-چیشده؟
-ب تو چ؟
-آشغال...بیا مبلو بزار اینور...
شب که خوابیده بودیم مامانم داش با بابام صحبت میکرد که فاطی رو بگیرن واسه کیا..
-مامان بابا بمن ربطی نداره ها ولی من با همینم قبلن بودم گفتم ک فردا پس فردا مث درنا نشه..
مامانم گف
-تو حرم سرا داشتی اینجور که پیداست..
بابامم گف
-ملت میخوان واسه بچشون زن بگیرن میرن تحقیق ببینن پاکه یا نه...مام باید بریم ببینیم با کیارش بوده یا نه...
-من 3 تا دوس دختر بیشتر نداشتم...
-آره دیه...دخترای حرم سرات که دوس دخترت حساب نمیشدن!!
...عصر بود...دیه تو اون قسمت از ساحل بودیم که شنا ممنوع بود من همینجور کناره آب بودم بقیه هم اونور بودن..منم تنها بودم و فکرم کلن رفته بود پیشه درنا..فاطی اومد رید به افکارم...
-ببین...این سفر هم داره تموم میشه...فردا پس فردا دیه از هم جدا میشیم و هر کدوم برمیگردیم خونه هامون...بگو که عاشقمی!!
منم حرسم گرفت..فک میکردم شنا بلد باشه!!هولش دادم افتاد تو آب و دیدم داره غرق میشه و دس و پا میزنه!! پریدم تو آب که درش بیارم یهو منو هم کشید زیره آب...به بدبختی خودمو درآوردم اونم پرت کردم بیرون
-بزنم حالا تو دهنت؟؟؟ منو چرا گرفته بودی؟
زد زیره گریه
-تو داشتی منو میکشتی!!
بعدم دوید سمته اونا و همه چیو گف...منم لنگون رفتم پیششون و بابام داد زد
-رو چ حسابی دختره مردم انداختی تو آب؟ نمیگی یه چیزیش بشه؟
منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم
-از اوله سفر تا حالا گیر داده بگو عاشقمی!! منم حرسم گرفت..
بابام جلو همه یکی خوابوند تو گوشم اونم باباش یکی خوابوند تو گوشش..اون زد زیره گریه ولی من به بابام نگا کردم...
-به جونه عزیز ترین کسم راستشو گفتم...
-عزیز ترین کست کیه؟ درنااا؟
دیدگاه ها (۱)

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

عروسک مافیا/پارت1

P6ویو نویسنده الان دو روز گذشته و امروز قراره کل مدرسه برن ...

نام رمان (عشق میان ما

you like it پارت⁵درحالی که هنوز بهش خیره شده بود گفت جیمین: ...

کپشننن .💘🔪.عروسک من😈🔞 پارت سوم با چشمای خیس به چشمای سیاه...

part3My beautiful vampireویو آت وقتی سرمو امردم بالا ی پسر ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط