{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته و دربه در شهر غمم

خسته و دربه در شهر غمم

شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

چی میشد اون دستای کوچیکو گرم

رو سرم دسته نوازش میکشید

بستر تنهایو سرد منو

بوسه گرمی به اتش میکشید

چی میشد تو خونه ی کوچیک من

غنچه های گل غم وا نمیشد

چی میشد هیچکسی تنها نمیزاشت

جز خدا هیچ کسی تنها نمیشد

من هنوز دربه در شهر غمم

شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

من هنوز دربه در شهر غمم

شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره
دیدگاه ها (۳)

عصر ما عصر فریبهعصر اسمهای غریبهعصر پژمردن گلدونچترهای سیاه ...

تن تو نازک و نرمه مث برگتن من جون میده پرپر بزنه زیر تگرگدست...

خوشبختی هم مثل ساعت است ٬ ساده ترین ساعتها دیرتر خراب میشوند

توی قاب خیس این پنجره هاعکسی از جمعه ی غمگین میبینمچه سیاهه ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁸نتونست ادامه بده،چشم‌هاشو بست و گوشه ...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

contract 🍷#contract 𝑃𝑇3ویو هویج: توی ماشین هیچ حرفی بینشون ر...

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

یوشیرو حتی بهتر از کامیل کازوتورا رو میشناختچون کامیل همیشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط