gray with the blue eyes P²

_چون عاشقتم پرنسس من..
+چییی؟
~یعنی.. الان میخوای بورامو ببری؟؟؟
+چی ن.. نه من نمیام باهاتاااا
_باید بیای عزیزم
+نیام چیکار میکنی مثلا؟!
_به زور میبرمت
*دخترم آروم باش تو از سه سال پیش هم قرار بود بری فقط صبر کردن به سن قانونی برسی و این آقا تورو از اینجا میبره به عمارت خودش.
با این حرفش بچه های داخل سالن همگی باهم گفتن: عمارتت؟؟؟
_بورام پرنسسم بیا بریم
+نه نمیام اگه بیام چای وون تنها میشه
_نمیشه با گوشی باهاش تماس میگیری زود باش بیا
+نه! اگه میخوای بیام چای وونم میارم
_رو اعصابم راه نرو بورام نیای خودم میبرمت
+خب دلم بر...
خواستم ادامه حرفمو بگم رو هوا معلق بودم چه وحشیه اینننن (زبونت لال) چای وون از بچگیم دوستم بوده این احساس نداره؟ باور کن برم اونجا گوشیو بهم نمیده چقد از بچگیم شانسم گوه بود اخه(معذرت)
+حداقل... می.. میزاشتی بغلش کنم(بغض کرده بچه الهی)
_هوفف بدو طولش نده
بورام و جای وون پریدن بغل هم درسته که چای وون نمیتونست با هرکسی راحت ارتباط داشته باشه اما به بورام بدجور وابسته اس
اونا حتی شبا از دوست داشتن هم دیگه همو بغل میکنن و تا صبح حرف میزنن. بورام عاشق وقتایی بود که مریض میشد و چای وون شب تا صبح. کنار تختش مراقبش بود.
میدونست ممکنه چای وون اذیت بشه اما بعضی شبا خودشو به مریضی میزنه تا بغل چای وون بخوابه..
~بلوبری دلم برات تنگ میشه..
+توت فرنگی خیلی دوستت دارم ببخشید نمیتونم کاری کنم.
~اشکال نداره... برو زندگیتو تازه کن غصه نخور مطمئنم میزاره باهم دوست بمونیم.
+امیدوارم خدافظ چای وونی
از بغل هم جدا شدن و تهیونگ به سمت بورام. رفت و دستشو گرفت
_بیا بریم عزیزم
تو ماشین:
هوا ابری بود مثل حال دل من...دلتنگم... کاش میدونستم که قراره اینجوری بشه شاید میتونستم قدر فرصتام رو بدونم. تو زندگی شاید اتفاقات باعث بشن دلت بخواد همون خاطرات کوچیکی که با اون شخص خاص زندگیت داری. تکرار بشن. به خودت میگی کاش برگردم به اون موقع..کاش بهش فلان چیز رو نمیگفتم کاش اینکارو نمیکردم. کاش قدر لحظه هام باهاشو میدونستم کاش اون لحظات به پایان نمیرسیدن.
کاش میتونستم دوباره بغلش کنم.!
نیم ساعت گذشته بود و تا عمارت 3 ساعت راه مونده بود.
_... آهای پرنسس
+..؟!
_دهنتو باز کن ببینم!
+واسه چی؟؟
_ع خداروشکر فکر کردم زبون نداری
+هه هه هه با مزه جذاب!
خب اینم پارت دو
فقط یه نفر خوشش اومد که منم به عشق اون یه نفر ادامه میدم.
فعلا بای بای گوگولیا🌿🫶💜
دیدگاه ها (۴)

Chapter 12"*frozen*_ پرنسس پاشو دیگه الانه که از نبودت بزنم ...

مهمونی خطرناک پارت=18ویو ات:جونگ کوک خیلی ریلکس لبامو میبوسی...

فیک تهیونگ

عشقی حقیقی

پارت بیست یکم《Custom kiss》 ×یونگی بع...

پشت صحنه جادوییپارت ۳ تهیونگ نشست روی صندلی کنار تخت تهیونگ:...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

مهمونی خطرناکپارت: 24ویو جونگ‌کوک تماس رو قطع کردم و گوشیم ر...

پارت ۱۶یونا:چی چی میگی تو چرت و پرت نگو بیا بغلم که کلی دلم ...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط