از زبان نویسنده

از زبان نویسنده

( روز بعد ، مدرسه )
معلم : انیا فرجر ، دامیان دزموند ، بکی بلک بل ... شما ها یک هفته غایب بودین .....این کارتون اشتباه بود که فرار کردین....به نطرم باید تنبیه شین
ذهن انیا : ای خدایا..دوباره تکالیف زیاد...
ذهن بکی : ای خدا....چرا باید اینجور شع....شتتتت
دامیان : در هالت عادی تکالیف زیاده...چه دیگه برسه زمانی که تنبیه میشیم
معلم : درس رو شروع میکنیم
بعد از کلی تلاش کل اکیپ ( یعنی جولیوس و بکی و دانیان و انیا )
تونستن مدرک هاشون رو بگیرن و مدرسه بی مدرسه
(((چند روز بعد )))
ذهن انیا : جولیا خیلی سعی کرد که من و دامیان کات کنیم ولی نشد
لوید : انیا دخترم بیا اینجا
انیا : اومدم
یور : یک جیزی هست که انرپز باید بهت بگیم
انیا : چی شده ؟
لوید : الان دیگه تو ۱۸ سالته ...میتونی همه جیز رو درک کنی
انیا : جون به لبم نکنید ...بگید دیگه
یور و لوید : تو میخوای با دامیان ازدواج کنی ؟؟؟
انیا ( قرمز شدن ) : خب.....خب.....اممم.....اعععع.....خب خب...ا....ره
لوید : فردا عروسی میکنید
انیا : اینقدر زود
یور : همه چیز امادس ....
انیا : باید به دامیان زنگ برنم
دامیان هم فهمید و گفت : برای فردا امادم
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱۶ دامیان : هیچی انیا : چرا پس وقتمنو تلف کردی دامیا...

عشقی حقیقی

برگشتم پارت 3دامیان:( بیاد با انیا مهربون باشم اگه نباشم منو...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۰**(عصر همان روز - عمارت دزموند 🏰)دام...

پارت ۴ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو لوید 《عا خسته شدم چقدر معمور...

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

بکی:تابه حال پسری رو بوسیدی؟😘🍅🍅🍅:ای..ن🍅..چ..ه چه ..سو..ا..لی...

آوای شبپارت ۱۹موقعیت : شامانیا به زور قاشقو توی دهانش میگذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط