پزشک ما پارت ۵
ویو راوی: کاکوچو تا متوجه معذب بودن ا.ت شد اومد جلوی ا.ت و بدون اینکه به بدن ا.ت نگاه کنه لباسش رو درست کرد و دست و پاشو باز کرد
سانزو: هوی کاکوچو اون میخواست قانون شکنی کنه چرا بازش کردی
ران : حق با سانزوعه
ریندو : منم موافقم این موش کوچولو باید ادب بشه
کاکوچو : آره اون قانون شکنی کرده ولی در مورد تنبیهش مایکی تصمیم میگیره نه شما
ران : اما
کاکوچو : اما نداریم
سانزو : فکر نکن چون مسئول قصری میتونی برای ما تعیین تکلیف کنی کاکوچو !
کاکوچو : خیله خوب پس دختره دست شما ولی من هیچ مسئولیتی در قبال این زن قبول نمی کنم
سانزو با پوزخند: خودم ادب یادش میدم
ریندو با نیشخند : نه خودم یادش میدم
ران : خفه شید من میبرمش
سانزو: ولی من میخوام این شلاق جدیدم رو تستش کنم
ریندو : منم میخواستم ترفند جوجوتسو جدیدم رو امتحان کنم
ران : اگه بذارمش پیش شما کارش تمومه
نگهبان: ببخشید ولی اون دختره در رفت
ران،ریندو،سانزو،:چجوری در رفت
ا.ت : تا اون احمقا بفهمن باید دَرَم
ا.ت میخوره به یکی *
ا.ت : ب...بخشید
ایزانا : عیب نداره تو حالت خوبه ؟
ا.ت : ها ؟ ا...آره
سانزو : پیدات کردم
ریندو : نمی تونی فرار کنی
ران : وقتشه یکم ادب یادت بدیم
ایزانا : اینجا چه خبره ران ؟
ران : این میخواست فرار کنه و ما باید تنبیهش کنیم
ایزانا به ا.ت نگاه میکنه که داره با چشمای گرد شده بهش نگاه میکنه *
ایزانا : نمیدمش بهتون
سانزو : هی فکر نکن چون برادر امپراطوری میتونی هر غلطی میخوای بکنی
ایزانا : اون اینجا تازه وارده و با قوانین آشنا نیست و پاش هم شکسته پس اگه بدمش به شما فکر نکنم زنده بمونه
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ--ـ-ـ-ـ
مدیونی اگه فکر کنی کوتاه بود
سانزو: هوی کاکوچو اون میخواست قانون شکنی کنه چرا بازش کردی
ران : حق با سانزوعه
ریندو : منم موافقم این موش کوچولو باید ادب بشه
کاکوچو : آره اون قانون شکنی کرده ولی در مورد تنبیهش مایکی تصمیم میگیره نه شما
ران : اما
کاکوچو : اما نداریم
سانزو : فکر نکن چون مسئول قصری میتونی برای ما تعیین تکلیف کنی کاکوچو !
کاکوچو : خیله خوب پس دختره دست شما ولی من هیچ مسئولیتی در قبال این زن قبول نمی کنم
سانزو با پوزخند: خودم ادب یادش میدم
ریندو با نیشخند : نه خودم یادش میدم
ران : خفه شید من میبرمش
سانزو: ولی من میخوام این شلاق جدیدم رو تستش کنم
ریندو : منم میخواستم ترفند جوجوتسو جدیدم رو امتحان کنم
ران : اگه بذارمش پیش شما کارش تمومه
نگهبان: ببخشید ولی اون دختره در رفت
ران،ریندو،سانزو،:چجوری در رفت
ا.ت : تا اون احمقا بفهمن باید دَرَم
ا.ت میخوره به یکی *
ا.ت : ب...بخشید
ایزانا : عیب نداره تو حالت خوبه ؟
ا.ت : ها ؟ ا...آره
سانزو : پیدات کردم
ریندو : نمی تونی فرار کنی
ران : وقتشه یکم ادب یادت بدیم
ایزانا : اینجا چه خبره ران ؟
ران : این میخواست فرار کنه و ما باید تنبیهش کنیم
ایزانا به ا.ت نگاه میکنه که داره با چشمای گرد شده بهش نگاه میکنه *
ایزانا : نمیدمش بهتون
سانزو : هی فکر نکن چون برادر امپراطوری میتونی هر غلطی میخوای بکنی
ایزانا : اون اینجا تازه وارده و با قوانین آشنا نیست و پاش هم شکسته پس اگه بدمش به شما فکر نکنم زنده بمونه
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ--ـ-ـ-ـ
مدیونی اگه فکر کنی کوتاه بود
- ۵.۲k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط