call me daddy ۱۵

روی خط وایستادم و شروع کردم راه رفتن یهو گفت:
-وایستا«بلند»




وایستادم،گفت:
-اینقدر تند راه نرو و روی میمیک صورتت کار کن،صورتت جوریه که انگار هر لحظه حاظری یکیو بکشی...اخم صورتت رو از قبل هم زیباتر میکنه ولی برای نمایش اصلا مناسب نیست




سرمو تکون دادم که گفت:
-یک بار دیگه برو




برگشتم و روی خط وایستادم،اون موقع هدفم از تند راه رفتن این بود که امتیاز بگیرم و میمیک صورتم هم میتونست یک توانایی باشه ولی اشتباه فکر کردم.



شروع کردم به راه رفتن و سعی کردم با ارامش کامل کار خودمو انجام بدم ایندفعه منو واینستوند و با دقت بهم نگاه کرد



وقتی کارم تموم شد منتظر بهش نگاه کردم که دیدم حالت صورتش عوض شد...یک شگفتی ای درونش بود
گفت:
-جونگ کوک،نظر تو چیه؟



جونگ کوک سرد گفت:
-ندیدم



خانمه گفت:
-اخه دیدم خیلی با دقت سرتا پاش رو نگاه میکردی گفتم شاید چیزی برای گفتن داشته باشی



لیلی رز نگاه عصبیش رو از روی من ورداشت و به جونگ کوک داد،ادامه داد:
-ماری تو چی؟



دوست دختر تهیونگ گفت:
-راستش یک لحظه حس کردم یکی از تماشاچی هام کت واکش حس قدرت و مظلومیت رو یکجا بهت نشون میده



خانمه گفت:
-دقیقا،خیلی خب تو قبولی میتونی از پس فردا شروع کنی چون فردا تعطیله



خوشحال گفتم:
-مرسیی فقط،چی باید صداتون کنم؟



گفت:
-همه بهم میگن خاله ولی درواقع خاله ی تهیونگم خب دیگه من برم خیلی کار دارم خدافظ



همه خدافظی کردن که رفت منم خواستم برم که تهیونگ صدام زد،به جونگ کوک‌ نگاهی کردم که دیدم عصبی پاشد و رفت بیرون.


لیلی رز سرشو گرفت و رو به ماری گفت:
-دیگه خستم کرده،دو کلمه نمیتونم باهاش حرف بزنم میزاره میره



ماری گفت:
-رز خودت میدونی که توی چه شرایطیه!



تهیونگ گفت:
-آنیا شب تولد ماریه و از اونجایی که ماری منو کشته دلم میخواد که توهم بیا...اخخ



ماری مشت محکمی به بازوی تهیونگ زد:
-عشقمم خودم زبون دارم



و بعد رو به من گفت:
-خیلی ازت خوشم اومده انیا خوشحال میشم بیشتر خواهر جونگ کوک رو بشناسم



گفتم:
-مرسی عزیزم تولدت مبارک،منم دوست دارم باهات آشنا شم ولی نه به عنوان خواهر اون«لبخند»



گفت:
-وای دختر باهاش در نیوفت اون یکمی قاطی داره


خندیدم و شمارشو گرفتم،بعد از خداحافظی از اون جا رفتم بیرون.

توی گوشیم بودم که یهو یک نفر منو کشید توی راهرو...خواستم جیغ بزنم که دستشو جلوی دهنم گذاشت


بچه ها امروز ۸تا پارت گذاشتم و جدی جر خوردم الان ساعت ۴ صبحه وای دارم میمیرم

شرط:۲۰۰ک لایک پستای امروز«۸تا پارت»بالای ۴۵

نظراتون خیلی برام مهمه🥺
شب بخیر✨💕
دیدگاه ها (۱۷۳)

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

پارت ۴ | جلسه‌ی دردسرسازظهر شده بود و همه برای جلسه‌ی مهم آم...

ملکهٔ هفت گناه | پارت ۲ نگاه جونگ‌کوک روی آریا ثابت موند.آری...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

پارت ۴۳

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط