https://t.me/joinchat/AAAAAFWGTNoNeT8UNOo63w

https://t.me/joinchat/AAAAAFWGTNoNeT8UNOo63w

#شب
همچون پرنده اے
شڪسته بال و تشنہ
مے نشیند
پشت پلڪهاے خیس و
بغض ڪرده
زنے ڪہ مدام #آسمان را
#بارانے مے ڪند
@parandecis
دیدگاه ها (۱)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

بیدی از بلور، سپیداری از آب،فواره‌ای بلند که باد کمانی‌اش می...

قسمت هشت

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

واقعا بیزارم… از همه‌چیز.هر روز، کیری‌تر و تخمی‌تر از دیروز....

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

چند پارتیپارت۲صبح که شد، عمارتِ سرخ شبیه به یک میدانِ جنگِ م...

Forbidden love①③کوک: به من نگاه کن... یعنی این تو بودی؟گیج و...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط