.......//برده ی زیبا//.......
part///........21.......///part
نام: برده ی زیبا
ویو ات
وقتی در رو باز کردم با صحنه ای روبه رو شدم که ای کاش روبه رو نمیشدممم
ات.(دستشو گذاشت رو چشماش) عههههههههه ببخشید سر زده اومدممم اصلا چیزی ندیدم بخدا ندیدم....وایییی
ته. باشه باشه حوله میپوشم......تو بلد نیستی در بزنی
ات. واقعا عذر میخوام عجله داشتم هول شدم
ته. اشکال نداره چشاتو باز کن
ات. باشه (چشاش رو باز کرد)
ته. تو هرجا میری همینجوری سر زده میری هومن(خنده) حالا براا چی اومدی هوم
ات. مادرتون گفتن بیام برا ناهار صداتون کنم
ته. اوفف اصلا حوصله ی تحمل غذاهای بی مزه ی این آشپز رو ندارم
با این حرفش خندم گرفت بهش نمیگم من درست کردم تا سورپرایز بشه
ات. حالا هرچی بیا ناهار رو بخور منم رفتم
ته. باشه
وقتی رفتم پایین چندمین بعد تهیونگم اومد وایییی از بالا با هیکل و فیس دختر کشش آدم تحریک میکنه......ایشششش چی میگم من اوفف اون لحظه تو اتاق رو یادم نمیره از خجالت آب شدم همینجوری تو هپروت بودم که تهیونگ صدام کرد.......
ته. اومم ات میشه برام بیای غذا بکشی؟!
وااااا انگاری دست نداده
ات. چشم
رفتم براش جاجانگمیون کشیدم .......نمیتونستم تو صورتش نگاه کنم بعداز اون اتفاق بالا اوففف
ات. بفرمایید با من امری دیگه ای ندارید
ته. نه میتونی بری...
ویو ته
ات رفت و شروع کردم به خوردن با اولین لقمه انگار تو بهشت معلق شدم بس که خوشمزه بود.....قورتش دادم
ته. هوم مامان این جاجانگمیون رو کی باخته واقعه معرکه شده
خ.ک. اممم خانم لی ات اون همه ی این غذا هارو پخته
وایییی باورم نمیشه اون چیزارو پخته معرکه س اون عالییییی کاش همیشه اون برای من جاجانگمیون بپزه
ته. هومم خیلی خوبه آفرین ا.. یعنی خانم لی
با سرش بهم تشکر کرد......
یک هفته گذشته بود ومنم تو خونه ی قشنگم بودم امروز خیلی دلم میخواد ات رو ببینم آماده شدم و رفتم طرف عمارت مامان گفت اونجا تو یکی سوئیت ها زندگی میکنه واییی کاش میشد پیش من زندگی کنه اوففف رفتم گل فروشی و یک دست گل لیلیوم بنفش با رز سفید مایل به صورتی (عکسش رو میزارم)گرفتم و رفتم طرف عمارت رسیدم پیاده شدم و گل رو برداشتم رفتم داخل که این مینجی مسخره جلوم ظاهر شد
مینجی. اوهههه این دست گل برا کیه
ته. برا هرکی بغیر از تو(سرد)
و رفتم طرف باغ سمت سوئیت ات رسیدم در زدم یهو در باز شد............
ادامه دارد............👻
اسلاید ۲ دسته گل
#فیک#رمان
نام: برده ی زیبا
ویو ات
وقتی در رو باز کردم با صحنه ای روبه رو شدم که ای کاش روبه رو نمیشدممم
ات.(دستشو گذاشت رو چشماش) عههههههههه ببخشید سر زده اومدممم اصلا چیزی ندیدم بخدا ندیدم....وایییی
ته. باشه باشه حوله میپوشم......تو بلد نیستی در بزنی
ات. واقعا عذر میخوام عجله داشتم هول شدم
ته. اشکال نداره چشاتو باز کن
ات. باشه (چشاش رو باز کرد)
ته. تو هرجا میری همینجوری سر زده میری هومن(خنده) حالا براا چی اومدی هوم
ات. مادرتون گفتن بیام برا ناهار صداتون کنم
ته. اوفف اصلا حوصله ی تحمل غذاهای بی مزه ی این آشپز رو ندارم
با این حرفش خندم گرفت بهش نمیگم من درست کردم تا سورپرایز بشه
ات. حالا هرچی بیا ناهار رو بخور منم رفتم
ته. باشه
وقتی رفتم پایین چندمین بعد تهیونگم اومد وایییی از بالا با هیکل و فیس دختر کشش آدم تحریک میکنه......ایشششش چی میگم من اوفف اون لحظه تو اتاق رو یادم نمیره از خجالت آب شدم همینجوری تو هپروت بودم که تهیونگ صدام کرد.......
ته. اومم ات میشه برام بیای غذا بکشی؟!
وااااا انگاری دست نداده
ات. چشم
رفتم براش جاجانگمیون کشیدم .......نمیتونستم تو صورتش نگاه کنم بعداز اون اتفاق بالا اوففف
ات. بفرمایید با من امری دیگه ای ندارید
ته. نه میتونی بری...
ویو ته
ات رفت و شروع کردم به خوردن با اولین لقمه انگار تو بهشت معلق شدم بس که خوشمزه بود.....قورتش دادم
ته. هوم مامان این جاجانگمیون رو کی باخته واقعه معرکه شده
خ.ک. اممم خانم لی ات اون همه ی این غذا هارو پخته
وایییی باورم نمیشه اون چیزارو پخته معرکه س اون عالییییی کاش همیشه اون برای من جاجانگمیون بپزه
ته. هومم خیلی خوبه آفرین ا.. یعنی خانم لی
با سرش بهم تشکر کرد......
یک هفته گذشته بود ومنم تو خونه ی قشنگم بودم امروز خیلی دلم میخواد ات رو ببینم آماده شدم و رفتم طرف عمارت مامان گفت اونجا تو یکی سوئیت ها زندگی میکنه واییی کاش میشد پیش من زندگی کنه اوففف رفتم گل فروشی و یک دست گل لیلیوم بنفش با رز سفید مایل به صورتی (عکسش رو میزارم)گرفتم و رفتم طرف عمارت رسیدم پیاده شدم و گل رو برداشتم رفتم داخل که این مینجی مسخره جلوم ظاهر شد
مینجی. اوهههه این دست گل برا کیه
ته. برا هرکی بغیر از تو(سرد)
و رفتم طرف باغ سمت سوئیت ات رسیدم در زدم یهو در باز شد............
ادامه دارد............👻
اسلاید ۲ دسته گل
#فیک#رمان
- ۳۰.۵k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط