قسمت ده رمان آوازه زیره آب
قسمت ده رمان آوازه زیره آب
ی نیم ساعتی گذشت مهدی اومد سوار شدم
-خب..چیشده؟
-گفتم ک بت...
-حالا دوبار بگو..
-چمدونم بابام اومد خونه..چمدونم ول کو باو!
-حالا کجا بریم؟
-برو بریم چمران..
-ساعت 12 شبه میخوای بری چمران؟ دلت واسه گشته ارشاد تنگ شده؟
-خو بریم کافه ای جایی
-ساعت 12 شب کجو بازه خداوکیلی؟
-خو برو سه راه قبرستون!!
-خو چته حالا عصبانی میشی؟حالا شب کجا میخوابی؟
-میرم خونه دیه!!
-مگ نمیگی..
حرفشو قط کردم
-من کاری نکردم! خـــــــــــــــب؟
-خب داد نزن عامو کرم کردی!
...ساعت 3 شب بود..واس اینکه بیدار نشن در نزدم..کلیدم ک نداشتم از در زدم بالا..دره سالنو ک باز کردم فک میکردم خواب باشن..بابام یهو لامپو روشن کرد..اصن اهمیت ندادم رفتم تو اتاق درم از داخل قفل کردم..همینجوری رو تخت ولو شدم که یکی دستگیره ی درو تکون داد ولی چون قفل بود باز نشد..بابام بود گف
-این درو باز کو
-بابا اصن حوصله ندارم هر کاری میخوای بکنی هر چی میخوای بگی بزار واسه فردا..
-باز کو کاریت ندارم باید یکم حرف بزنیم..
-ن تو رو خدا بیا کاریمم داشته باش!
-باشه..درو باز کو...
-باز نمیکنم بابا!! خب؟ باز نمیکنم!!
-من نگفتم تو کاری کردی میخوام قضیه رو از اول بدونم چی شده..باز کو ی لحظه!!
اوووف..درو باز کردم
-بله؟
-برو بشین..
رفتم نشستم رو صندلی کامپیترم اونم نشست لبه ی تخت
-خب از اول بگو چیشده؟
منم از خدا خواسته
-اوووف من نمیدونم چرا کاه کهنه رو باد میدین!! ماله وقتی 17 سالم بوده..هیچی از درنا خوشم اومده بود یه 2 سالی با هم بودیم بعد درنا ی روز عصر گف به هم بزنیم مام ب هم زدیم..بعدم همون شب رفتیم خاستگاریش..دیه واسم مهم نیستش..
-واست مهم نیس؟
-آره خب..چیه مگه؟
-پس چرا روزه عروسیشون گریه میکردی؟ اگ مهم نبود چرا امروز ب کیانوش گفتی؟ اصن چرا همون شب نگفتی دختره مشکل اخلاقی داشته دوس پسر داشته؟ حداقل شبه خاستگاری میگفتی این با رفیقت بود؟!
-نمیدونم! گفتم خوشبخت بشه..کیانوشم بعده هزار تا از این یکی خوشش اومده بود منم دیه نگفتم..اصن من کنکور داشتم وقت نداشتم خودمو درگیره این چیزا کنم چون اگ قبول نمیشدم باید میرفتم سربازی..اصن چمدونم..دیه کاری ک شده!! حالا مگ مچمو با درنا گرفتین مگ هنوزم باهمیم ک اینجوری میکنید؟
-ن هنوز نمیدونی چ گندی بالا آوردی..تو ک یک ساله تمام ن نامزدی ن عقد ن چمدونم کوفته زهره ماره دیه نگفتی خو حالام نمیگفتی!!
ی نیم ساعتی گذشت مهدی اومد سوار شدم
-خب..چیشده؟
-گفتم ک بت...
-حالا دوبار بگو..
-چمدونم بابام اومد خونه..چمدونم ول کو باو!
-حالا کجا بریم؟
-برو بریم چمران..
-ساعت 12 شبه میخوای بری چمران؟ دلت واسه گشته ارشاد تنگ شده؟
-خو بریم کافه ای جایی
-ساعت 12 شب کجو بازه خداوکیلی؟
-خو برو سه راه قبرستون!!
-خو چته حالا عصبانی میشی؟حالا شب کجا میخوابی؟
-میرم خونه دیه!!
-مگ نمیگی..
حرفشو قط کردم
-من کاری نکردم! خـــــــــــــــب؟
-خب داد نزن عامو کرم کردی!
...ساعت 3 شب بود..واس اینکه بیدار نشن در نزدم..کلیدم ک نداشتم از در زدم بالا..دره سالنو ک باز کردم فک میکردم خواب باشن..بابام یهو لامپو روشن کرد..اصن اهمیت ندادم رفتم تو اتاق درم از داخل قفل کردم..همینجوری رو تخت ولو شدم که یکی دستگیره ی درو تکون داد ولی چون قفل بود باز نشد..بابام بود گف
-این درو باز کو
-بابا اصن حوصله ندارم هر کاری میخوای بکنی هر چی میخوای بگی بزار واسه فردا..
-باز کو کاریت ندارم باید یکم حرف بزنیم..
-ن تو رو خدا بیا کاریمم داشته باش!
-باشه..درو باز کو...
-باز نمیکنم بابا!! خب؟ باز نمیکنم!!
-من نگفتم تو کاری کردی میخوام قضیه رو از اول بدونم چی شده..باز کو ی لحظه!!
اوووف..درو باز کردم
-بله؟
-برو بشین..
رفتم نشستم رو صندلی کامپیترم اونم نشست لبه ی تخت
-خب از اول بگو چیشده؟
منم از خدا خواسته
-اوووف من نمیدونم چرا کاه کهنه رو باد میدین!! ماله وقتی 17 سالم بوده..هیچی از درنا خوشم اومده بود یه 2 سالی با هم بودیم بعد درنا ی روز عصر گف به هم بزنیم مام ب هم زدیم..بعدم همون شب رفتیم خاستگاریش..دیه واسم مهم نیستش..
-واست مهم نیس؟
-آره خب..چیه مگه؟
-پس چرا روزه عروسیشون گریه میکردی؟ اگ مهم نبود چرا امروز ب کیانوش گفتی؟ اصن چرا همون شب نگفتی دختره مشکل اخلاقی داشته دوس پسر داشته؟ حداقل شبه خاستگاری میگفتی این با رفیقت بود؟!
-نمیدونم! گفتم خوشبخت بشه..کیانوشم بعده هزار تا از این یکی خوشش اومده بود منم دیه نگفتم..اصن من کنکور داشتم وقت نداشتم خودمو درگیره این چیزا کنم چون اگ قبول نمیشدم باید میرفتم سربازی..اصن چمدونم..دیه کاری ک شده!! حالا مگ مچمو با درنا گرفتین مگ هنوزم باهمیم ک اینجوری میکنید؟
-ن هنوز نمیدونی چ گندی بالا آوردی..تو ک یک ساله تمام ن نامزدی ن عقد ن چمدونم کوفته زهره ماره دیه نگفتی خو حالام نمیگفتی!!
- ۳۸.۴k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط