«خدمتکار عمارت»
«خدمتکار عمارت»
(پارت ۵)
کوک رو کرد سمت بابام .
ـــــ ارباب اینجا دوربین مدار بسته داره ؟
بابام سری به معنای آره تکون داد .
جیمین ــــــ خیلی خب پس بیاید دوربین ها رو چک کنیم تا بفهمیم واقعا کار ا.ت بوده یا نه .
به وضوح دیدم که رنگ از رخ لانا پرید ، پوزخندی زدم . من و کوک و جیمین رفتیم دوربین ها رو چک کردیم و بله ، معلوم شد کار لاناست
جیمین ـــــ دختره ی عوضی
ــــــ جیمین
جیمین ــــــ چیه خب راست میگم دیگه
ــــــ خیلی خب حالا بیاین بریم پایین و خبر رو به ارباب بدیم
هر سه تامون با هم رفتیم پایین ، همه منتظرمون بودن .
بابا ـــــ چی شد ؟
بدون اینکه جواب بابا رو بدم رفتم پیش لانا و روبروش ایستادم ، به وضوح ترس رو تو چشماش دیدم . تا خواست حرفی بزنه جوری تو گوشش کوبیدم که تو کسری از ثانیه دهنش پر خون شد .
ــــــ تحویل بگیر بابا ، ببین کیا رو به عمارتت راه میدی
بابا ــــــ یعنی کار لانا بود ؟
جیمین ــــــ بله خان بابا .
مامان ــــــ الان تکلیفش چیه ؟ اخراجش میکنید ؟
بابا ــــــ نه نمیتونم اخراجش کنم ، اما کاراش رو دو برابر میکنم ، از این به بعد به جای ا.ت آشپزی میکنه و عمارت هم برق میندازه تا درس عبرتی بشه براش . (بعد رو کرد سمت من) تهیونگ بیا اتاق من .
تهیونگ ــــــ چشم
وارد اتاق بابا شدیم ، نمیدونم چه مسئله ای بود که انقدر برای بابا مهم بود
ــــــ تهیونگ خودت میدونی که من همیشه تو رو آزاد گذاشتم و به تصمیماتت احترام گذاشتم ، اما ایندفعه فرق داره ، من امشب عموت ......
#فیک
#سناریو
#کیپاپ
(پارت ۵)
کوک رو کرد سمت بابام .
ـــــ ارباب اینجا دوربین مدار بسته داره ؟
بابام سری به معنای آره تکون داد .
جیمین ــــــ خیلی خب پس بیاید دوربین ها رو چک کنیم تا بفهمیم واقعا کار ا.ت بوده یا نه .
به وضوح دیدم که رنگ از رخ لانا پرید ، پوزخندی زدم . من و کوک و جیمین رفتیم دوربین ها رو چک کردیم و بله ، معلوم شد کار لاناست
جیمین ـــــ دختره ی عوضی
ــــــ جیمین
جیمین ــــــ چیه خب راست میگم دیگه
ــــــ خیلی خب حالا بیاین بریم پایین و خبر رو به ارباب بدیم
هر سه تامون با هم رفتیم پایین ، همه منتظرمون بودن .
بابا ـــــ چی شد ؟
بدون اینکه جواب بابا رو بدم رفتم پیش لانا و روبروش ایستادم ، به وضوح ترس رو تو چشماش دیدم . تا خواست حرفی بزنه جوری تو گوشش کوبیدم که تو کسری از ثانیه دهنش پر خون شد .
ــــــ تحویل بگیر بابا ، ببین کیا رو به عمارتت راه میدی
بابا ــــــ یعنی کار لانا بود ؟
جیمین ــــــ بله خان بابا .
مامان ــــــ الان تکلیفش چیه ؟ اخراجش میکنید ؟
بابا ــــــ نه نمیتونم اخراجش کنم ، اما کاراش رو دو برابر میکنم ، از این به بعد به جای ا.ت آشپزی میکنه و عمارت هم برق میندازه تا درس عبرتی بشه براش . (بعد رو کرد سمت من) تهیونگ بیا اتاق من .
تهیونگ ــــــ چشم
وارد اتاق بابا شدیم ، نمیدونم چه مسئله ای بود که انقدر برای بابا مهم بود
ــــــ تهیونگ خودت میدونی که من همیشه تو رو آزاد گذاشتم و به تصمیماتت احترام گذاشتم ، اما ایندفعه فرق داره ، من امشب عموت ......
#فیک
#سناریو
#کیپاپ
- ۷.۲k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط