پارت۴۱ قمار یا زندگی
کوک:*داشت لباس میپوشید
یانا: کجا داری میری؟
کوک: شما ها دخترونه کنار هم باشین من مزاحمتون نمیشم میرم یکم با دوستم دور بزنیم
یانا: چراا بمون خونه اشکال نداره
کوک: نه اصرار نکن
هانا که رفت بهم بگو بیام خونه
یانا: به احتمال زیاد مجبورش کنم شب بمونه ولی اگه تو باشی مطمئنم راحت نیست
کوک:پس چه بهتر با دوستم شب یه دست بازی هم میکنم همونجا میخوابم
یانا: اوکی
اگه شب نموند بهت زنگ میزنم که بیای پیش هم بخوابیم
کوک: اوکی
خداحافظ
یانا: خدافظ عزیزم
پونزده دقیقه بعد هانا اومد یانا درو باز کرد
هانا: سلام عشقمم
یانا: سلام گوگول*بوس به گونه و بغل
خوش اومدی بیا تو
هانا: خوش اومدی چیه خونه خودمه *خنده
یانا: چقدر تو پروییی
*نشستن رو مبل
یانا: چی میخوری؟
هانا: فعلا یه آب بیار گلوم خشک شد
یانا: فعلاااا؟ یعنی مثلا بعدا میخوای برات سینی مزه بچینمم؟
هانا: اگه زحمت نیست
یانا: تو یکی کتک میخوای
هانا: راستی نامزدتو دم در دیدم وایستاده بود بهم گفت صدات کنم کارت داره
یانا: جونگکوک؟ اونکه پونزده دیقه پیش رفت بعدشم اگه کارم داره چرا بهم زنگ نزد؟
هانا: من نمیدونم ولی دیدمش
یانا: واا
بزار برم دم در ببینم هنوز هست
هانا: بااشهه
یانا رفت از خونه بیرون ببینه جونگکوک باهاش چیکار داره
تا یانا در خونه رو بست هانا گوشیشو گرفت زنگ زد
هانا: الو
ته:داخلی؟
هانا: آره
ته:مگه بهت نگفتم قبل رفتنت آدرسو بگو؟
هانا: اون موقع نتونستم
مامانم دو ساعته گیر میده شبا کجا میری منم چی بهش بگم دعوامون شد چیکار میکردم
ته: اینارو ولش کن
الان چی دیدی ؟
هانا: هیچی یانا بالاخره منو را داد خونش الانم فرستادمش دنبال نخود سیا
آدرسو یادداشت کن
*آدرسو گفت
ته: اوکی
اولا وسط شام که شد تکس بده
هانا: بای
*یانا اومد تو و...
به بخش های حیاتی داستان داریم کم کم نزدیک میشیم 😂
یانا: کجا داری میری؟
کوک: شما ها دخترونه کنار هم باشین من مزاحمتون نمیشم میرم یکم با دوستم دور بزنیم
یانا: چراا بمون خونه اشکال نداره
کوک: نه اصرار نکن
هانا که رفت بهم بگو بیام خونه
یانا: به احتمال زیاد مجبورش کنم شب بمونه ولی اگه تو باشی مطمئنم راحت نیست
کوک:پس چه بهتر با دوستم شب یه دست بازی هم میکنم همونجا میخوابم
یانا: اوکی
اگه شب نموند بهت زنگ میزنم که بیای پیش هم بخوابیم
کوک: اوکی
خداحافظ
یانا: خدافظ عزیزم
پونزده دقیقه بعد هانا اومد یانا درو باز کرد
هانا: سلام عشقمم
یانا: سلام گوگول*بوس به گونه و بغل
خوش اومدی بیا تو
هانا: خوش اومدی چیه خونه خودمه *خنده
یانا: چقدر تو پروییی
*نشستن رو مبل
یانا: چی میخوری؟
هانا: فعلا یه آب بیار گلوم خشک شد
یانا: فعلاااا؟ یعنی مثلا بعدا میخوای برات سینی مزه بچینمم؟
هانا: اگه زحمت نیست
یانا: تو یکی کتک میخوای
هانا: راستی نامزدتو دم در دیدم وایستاده بود بهم گفت صدات کنم کارت داره
یانا: جونگکوک؟ اونکه پونزده دیقه پیش رفت بعدشم اگه کارم داره چرا بهم زنگ نزد؟
هانا: من نمیدونم ولی دیدمش
یانا: واا
بزار برم دم در ببینم هنوز هست
هانا: بااشهه
یانا رفت از خونه بیرون ببینه جونگکوک باهاش چیکار داره
تا یانا در خونه رو بست هانا گوشیشو گرفت زنگ زد
هانا: الو
ته:داخلی؟
هانا: آره
ته:مگه بهت نگفتم قبل رفتنت آدرسو بگو؟
هانا: اون موقع نتونستم
مامانم دو ساعته گیر میده شبا کجا میری منم چی بهش بگم دعوامون شد چیکار میکردم
ته: اینارو ولش کن
الان چی دیدی ؟
هانا: هیچی یانا بالاخره منو را داد خونش الانم فرستادمش دنبال نخود سیا
آدرسو یادداشت کن
*آدرسو گفت
ته: اوکی
اولا وسط شام که شد تکس بده
هانا: بای
*یانا اومد تو و...
به بخش های حیاتی داستان داریم کم کم نزدیک میشیم 😂
- ۱۴.۷k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط