{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی کہ پیکان مشک را بر حلق او دوخت

وقتی کہ پیکان مشک را بر حلق او دوخت
حتی گلوی آب هم از تشنگی سوخت

اینک فراتی ماندہ لبریز از ندامت
شرمندہ از عباس ، تا روز قیامت ...

‏
@abalfazlas 💞
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۱: حقیقتِ زیرِ سطحِ آبجونگ‌کوک ب...

مرد بی رحم

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۳

یادتونه رهبر شهید گفتن سیاه کاران و تخریب گران چه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط