𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵

𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵

𝙥𝙖𝙧𝙩 • 5
با صدای زنگ در پلکاش رو از هم فاصله داد و جونگکوک رو دید که داره از اتاق میره بیرون پس با صدای آروم و گرفته اش صداش کرد
-جونگکوک؟
-تهیونگی؟ بیدار شدی؟ دلت درد-
با صدای دوباره زنگ حرفش قطع شد
-میرم درو باز کنم
پای برهنه اش رو روی پله های چوبی گذاشت و وقتی جلو در رسید در رو باز کرد و با چهره لبخند رو خانم چوی روبرو شد
جونگکوک صاف وایساد و تعظیم کرد
-سلام صبحتون بخیر خوش اومدید
-سلام جونگکوک شی تهیونگ بیداره؟
باصدای تهیونگ هردو سرشون رو چرخوندن و به تهیونگ که با موهای بهم ریخته رو پله وایساده بود
-خانم چوی؟ اومدی؟
با قدم های اروم نزدیک جونگکوک و خانم چوی اومد
جونگکوک نگاهشون کرد و گفت
-چیزی شده؟
-نه فقط میخواستم از خانم چوی یه چیزی یاد بگیرم از اونجایی که نمیخوام امروز برم دانشگاه پس میخوام یه کاری کنم حوصله ام سر نره
-ولی هنوز صبحونه ام نخوردی تهیونگ پس اول صبحونه ات رو میخوری
^عامم فک کنم خیلی دیر بیدار شدین چون ساعت 12 ظهره اما خب چون بامزه اید چیزی بهتون نمیگم بیاید کافه من هم تهیونگ چیزی میخوره و بعدش ام با هم حرف میزنیم
-خب باشه
-خانمم چوی دارممم میامم
جونگکوک و خانم چوی خندیدن و بعد هم جونگکوک رفت تا لباسشو عوض کنه
تهیونگ و جونگکوک لباساشونو عوض کردن و خانم چوی کلی براشون ذوق کرد و کلی ادا در اورد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
^تهیونگی میله رو کج بگیر
-خانمم چوی نمیتونمم نمیتونم انجامش بدمم
^تهیونگ مهم نیست دوباره تلاش میکنیم باشه؟ مگه تو نمیخوای بهش شال گردنی رو بدی که خودت بافتی؟ دوباره سعی کن
تهیونگ دوباره کاموا سفید رو دور انگشتش پیچید و میله رو دست گرفت و سعی کرد
با تایید خانم چوی از جا پرید و صندلی به عقب افتاد
-تونستمممم بافتمم
^تهیونگی افریننن اما خب فعلا فقط یدونه بافتی ولی خبب یاددد گرفتیی
تهیونگ با اعتماد به نفس صندلیش رو برداشت و نشست روش و میله و کاموا رو به دست گرفت
-میتونم انجامش بدم
^من میرم برات کروسان و قهوه بیارم تو ادامه بده
سرشو تکون داد و ادامه داد
#فیک #فیکشن #فیک_تهکوک #بی_تی اس #تهیونگ #جونگکوک #کیم_تهیونگ #جئون_جونگکوک #تهکوک #تهکوکر
دیز ایز پارت بعدی
خودتون میدونید دیگه نظرتونو بگوژید🐥
دیدگاه ها (۲۱)

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 28صبح روز بعد...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

Do I love him, or do I hate him?💜 P³¹ 💜ویو جیناجونگکوک کنارم...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

part 2

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

### 𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌### 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒𝟎صدای انفجار کل ساختمون رو لرزو...

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...پارت چهارم: حقیقتی دربار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط