### 𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌
### 𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌
### 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒𝟎
صدای انفجار کل ساختمون رو لرزوند.
تهیونگ خودش رو به دیوار چسبوند و فریاد زد:
ـ «همه عقب!»
جونگکوک دست ناتالیا رو گرفت و هر سه از اتاق بیرون رفتن. دود راهرو رو پر کرده بود و صدای آژیر از همهطرف شنیده میشد.
ناتالیا دستش رو از دست جونگکوک بیرون کشید.
ـ «جئون، پوشه!»
جونگکوک که تازه متوجه شده بود پوشهی روی میز رو جا گذاشتن، برگشت.
ـ «تو برو بیرون!»
ـ «فکر کردی میذارم تنهایی برگردی؟»
ـ «خانم ولکوا، الان وقت بحث نیست!»
تهیونگ از انتهای راهرو داد زد:
ـ «من نمیخوام مزاحم بحثتون بشم، ولی ساختمون داره میریزه!»
جونگکوک دوباره وارد اتاق شد. ناتالیا هم پشت سرش رفت و پوشه رو از روی زمین برداشت.
اما وقتی برگشتن، در اتاق با صدای بلندی بسته شد.
ناتالیا دستگیره رو کشید.
ـ «قفل شده!»
جونگکوک به در نگاه کرد.
ـ «عالیه. دقیقاً همینو کم داشتیم.»
ناتالیا پوشه رو محکمتر گرفت.
ـ «میتونی بازش کنی؟»
جونگکوک پوزخند زد.
ـ «به من شک داری؟»
ـ «همیشه.»
چند لحظه بعد قفل باز شد و هر دو از اتاق بیرون پریدن.
وقتی به ماشین رسیدن، تهیونگ تقریباً از عصبانیت منفجر شده بود.
ـ «شما دوتا واقعاً مشکل دارین! من گفتم بیاین بیرون، نه اینکه برین دنبال وسایل گمشده!»
ناتالیا سوار شد.
ـ «حرکت کن، تهیونگ.»
ـ «چشم، خانم رئیس!»
جونگکوک کنار ناتالیا نشست و پوشه رو از دستش گرفت.
ـ «ببینیم برای چی اینقدر ارزش داشت.»
پوشه رو باز کرد.
داخلش چندین برگه و عکس قدیمی بود. بیشتر عکسها مربوط به ساختمونهای مختلف و آدمهایی بودن که صورت بعضیهاشون با ماژیک سیاه شده بود.
تهیونگ از آینه نگاه کرد.
ـ «چیزی پیدا کردین؟»
جونگکوک یکی از برگهها رو بیرون کشید.
ـ «اینجا رو ببین.»
روی برگه اسم چند نفر نوشته شده بود.
یکی از اسمها توجه ناتالیا رو جلب کرد.
V. VOLKOVA
چشمهاش گرد شد.
ـ «این اسم پدرمه...»
جونگکوک برگه رو بهش داد.
پایین اسم پدر ناتالیا، یه تاریخ نوشته شده بود.
۲۱ اکتبر، هفت سال قبل.
ناتالیا زیر لب گفت:
ـ «این همون روزیه که پدرم ناپدید شد.»
تهیونگ لپتاپش رو روی صندلی کنارش گذاشت.
ـ «صبر کنین، یه چیز دیگه هم هست.»
فایل دیجیتالی رو باز کرد.
ـ «این اسامی فقط افراد پروژه نیستن. اینا کساییان که قرار بوده از پروژه خارج بشن.»
جونگکوک نگاهش کرد.
ـ «خارج بشن یعنی چی؟»
تهیونگ مکث کرد.
ـ «یعنی دیگه اجازه نداشتن دربارهی Black Mask چیزی بدونن.»
ناتالیا با عصبانیت گفت:
ـ «پدر من یکی از اونا بوده؟»
تهیونگ چیزی نگفت.
چند ثانیه بعد، یه عکس روی صفحه ظاهر شد.
عکس جونگکوک بود.
زیرش نوشته شده بود:
SUBJECT 07 — MEMORY ALTERATION
جونگکوک لبخندش محو شد.
ـ «دستکاری حافظه...»
ناتالیا به صفحه خیره موند.
ـ «جئون...»
جونگکوک نگاهش کرد.
ـ «چیه، خانم ولکوا؟»
ـ «فکر کنم دلیل اینکه چیزی از اون هفت سال یادت نمیاد رو پیدا کردیم.»
تهیونگ ناگهان گفت:
ـ «نه، صبر کنین... یه فایل دیگه هم وجود داره.»
فایل رو باز کرد.
اما این یکی رمزگذاری شده بود.
تهیونگ چند بار تلاش کرد و بالاخره فقط بخشی از متنش نمایش داده شد.
SUBJECT 07 — FINAL REPORT
REASON FOR FAILURE: BETRAYAL FROM SUBJECT 12
جونگکوک به صفحه خیره شد.
ـ «سوژهی دوازده کیه؟»
تهیونگ شماره رو جستوجو کرد.
چند ثانیه بعد، نتیجه ظاهر شد.
SUBJECT 12 — NATALIA VOLKOVA
سکوت سنگینی ماشین رو پر کرد.
ناتالیا به صفحه نگاه میکرد.
جونگکوک آروم سرش رو به سمتش چرخوند.
ـ «خانم ولکوا... فکر کنم گذشتهمون داره خودش رو نشون میده.»
ناتالیا نگاهش رو از صفحه گرفت و مستقیم توی چشمهاش خیره شد.
ـ «من بهت خیانت نکردم، جئون.»
جونگکوک چند لحظه سکوت کرد.
ـ «من هنوز چیزی نگفتم.»
ـ «ولی توی ذهنت داری بهش فکر میکنی.»
جونگکوک جوابی نداد.
تهیونگ که متوجه فضای سنگین ماشین شده بود، دوباره به لپتاپش برگشت.
اما چیزی که هیچکدومشون متوجهش نشدن، این بود که درست بعد از باز شدن فایل، یه پیام به سرور اصلی Black Mask ارسال شده بود.
SUBJECT 07 AND SUBJECT 12 HAVE RECONNECTED.
و چند ثانیه بعد، پاسخی دریافت شد:
«مرحلهی دوم رو شروع کنید.»
ادامه دارد...
پارت جدید باز شرطا رو نرسونید....
راستش میخوای این فیک رود تموم کنم توی تقریبا 50 پارت احساس میکنم دوسش ندارین
میخواستم ادامه ندم و بزارم کنار ولی کلی فیک نیمه کاره داشتم پس... میخوام اینو تموم کنم حتی با قلم افتضاحم
شرط؟
نداریم لطفا حمایت کنید...
### 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒𝟎
صدای انفجار کل ساختمون رو لرزوند.
تهیونگ خودش رو به دیوار چسبوند و فریاد زد:
ـ «همه عقب!»
جونگکوک دست ناتالیا رو گرفت و هر سه از اتاق بیرون رفتن. دود راهرو رو پر کرده بود و صدای آژیر از همهطرف شنیده میشد.
ناتالیا دستش رو از دست جونگکوک بیرون کشید.
ـ «جئون، پوشه!»
جونگکوک که تازه متوجه شده بود پوشهی روی میز رو جا گذاشتن، برگشت.
ـ «تو برو بیرون!»
ـ «فکر کردی میذارم تنهایی برگردی؟»
ـ «خانم ولکوا، الان وقت بحث نیست!»
تهیونگ از انتهای راهرو داد زد:
ـ «من نمیخوام مزاحم بحثتون بشم، ولی ساختمون داره میریزه!»
جونگکوک دوباره وارد اتاق شد. ناتالیا هم پشت سرش رفت و پوشه رو از روی زمین برداشت.
اما وقتی برگشتن، در اتاق با صدای بلندی بسته شد.
ناتالیا دستگیره رو کشید.
ـ «قفل شده!»
جونگکوک به در نگاه کرد.
ـ «عالیه. دقیقاً همینو کم داشتیم.»
ناتالیا پوشه رو محکمتر گرفت.
ـ «میتونی بازش کنی؟»
جونگکوک پوزخند زد.
ـ «به من شک داری؟»
ـ «همیشه.»
چند لحظه بعد قفل باز شد و هر دو از اتاق بیرون پریدن.
وقتی به ماشین رسیدن، تهیونگ تقریباً از عصبانیت منفجر شده بود.
ـ «شما دوتا واقعاً مشکل دارین! من گفتم بیاین بیرون، نه اینکه برین دنبال وسایل گمشده!»
ناتالیا سوار شد.
ـ «حرکت کن، تهیونگ.»
ـ «چشم، خانم رئیس!»
جونگکوک کنار ناتالیا نشست و پوشه رو از دستش گرفت.
ـ «ببینیم برای چی اینقدر ارزش داشت.»
پوشه رو باز کرد.
داخلش چندین برگه و عکس قدیمی بود. بیشتر عکسها مربوط به ساختمونهای مختلف و آدمهایی بودن که صورت بعضیهاشون با ماژیک سیاه شده بود.
تهیونگ از آینه نگاه کرد.
ـ «چیزی پیدا کردین؟»
جونگکوک یکی از برگهها رو بیرون کشید.
ـ «اینجا رو ببین.»
روی برگه اسم چند نفر نوشته شده بود.
یکی از اسمها توجه ناتالیا رو جلب کرد.
V. VOLKOVA
چشمهاش گرد شد.
ـ «این اسم پدرمه...»
جونگکوک برگه رو بهش داد.
پایین اسم پدر ناتالیا، یه تاریخ نوشته شده بود.
۲۱ اکتبر، هفت سال قبل.
ناتالیا زیر لب گفت:
ـ «این همون روزیه که پدرم ناپدید شد.»
تهیونگ لپتاپش رو روی صندلی کنارش گذاشت.
ـ «صبر کنین، یه چیز دیگه هم هست.»
فایل دیجیتالی رو باز کرد.
ـ «این اسامی فقط افراد پروژه نیستن. اینا کساییان که قرار بوده از پروژه خارج بشن.»
جونگکوک نگاهش کرد.
ـ «خارج بشن یعنی چی؟»
تهیونگ مکث کرد.
ـ «یعنی دیگه اجازه نداشتن دربارهی Black Mask چیزی بدونن.»
ناتالیا با عصبانیت گفت:
ـ «پدر من یکی از اونا بوده؟»
تهیونگ چیزی نگفت.
چند ثانیه بعد، یه عکس روی صفحه ظاهر شد.
عکس جونگکوک بود.
زیرش نوشته شده بود:
SUBJECT 07 — MEMORY ALTERATION
جونگکوک لبخندش محو شد.
ـ «دستکاری حافظه...»
ناتالیا به صفحه خیره موند.
ـ «جئون...»
جونگکوک نگاهش کرد.
ـ «چیه، خانم ولکوا؟»
ـ «فکر کنم دلیل اینکه چیزی از اون هفت سال یادت نمیاد رو پیدا کردیم.»
تهیونگ ناگهان گفت:
ـ «نه، صبر کنین... یه فایل دیگه هم وجود داره.»
فایل رو باز کرد.
اما این یکی رمزگذاری شده بود.
تهیونگ چند بار تلاش کرد و بالاخره فقط بخشی از متنش نمایش داده شد.
SUBJECT 07 — FINAL REPORT
REASON FOR FAILURE: BETRAYAL FROM SUBJECT 12
جونگکوک به صفحه خیره شد.
ـ «سوژهی دوازده کیه؟»
تهیونگ شماره رو جستوجو کرد.
چند ثانیه بعد، نتیجه ظاهر شد.
SUBJECT 12 — NATALIA VOLKOVA
سکوت سنگینی ماشین رو پر کرد.
ناتالیا به صفحه نگاه میکرد.
جونگکوک آروم سرش رو به سمتش چرخوند.
ـ «خانم ولکوا... فکر کنم گذشتهمون داره خودش رو نشون میده.»
ناتالیا نگاهش رو از صفحه گرفت و مستقیم توی چشمهاش خیره شد.
ـ «من بهت خیانت نکردم، جئون.»
جونگکوک چند لحظه سکوت کرد.
ـ «من هنوز چیزی نگفتم.»
ـ «ولی توی ذهنت داری بهش فکر میکنی.»
جونگکوک جوابی نداد.
تهیونگ که متوجه فضای سنگین ماشین شده بود، دوباره به لپتاپش برگشت.
اما چیزی که هیچکدومشون متوجهش نشدن، این بود که درست بعد از باز شدن فایل، یه پیام به سرور اصلی Black Mask ارسال شده بود.
SUBJECT 07 AND SUBJECT 12 HAVE RECONNECTED.
و چند ثانیه بعد، پاسخی دریافت شد:
«مرحلهی دوم رو شروع کنید.»
ادامه دارد...
پارت جدید باز شرطا رو نرسونید....
راستش میخوای این فیک رود تموم کنم توی تقریبا 50 پارت احساس میکنم دوسش ندارین
میخواستم ادامه ندم و بزارم کنار ولی کلی فیک نیمه کاره داشتم پس... میخوام اینو تموم کنم حتی با قلم افتضاحم
شرط؟
نداریم لطفا حمایت کنید...
- ۲.۳k
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط