{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نام خدا

به نام خدا



سوتِ قطار، این مارشِ جدایی.. .زوزه ی پیچیده در هنجره ای پر از آهن و دود و اشتِعال، نشانگرِ سرآغازِ انتظاری طولانی به صدا در می آید.. .کمی آنسوتر، و در واگُنی شلوغ.. تو، آن موجودِ هر لحظه کوچک شونده در ایستگاه را.. که اتفاقاً دوستش می داری، در خاطرِ خویش بزرگ و بزرگترش می داری.. عزیز! و به یاد می آوری که دنیا نیز از یکچنین لحظه ای آغاز شده است، وداع.. . او دَستمالِ گردنش را.. و تو اهرُمِ پنجره را شل می کنید.. .آن راهِ تنفّس را که توده ای غریب آنرا سَخت نموده است. .. و اهتزازِ دست ها بر فَرازِ شانه، آن نشانه ی قدیمیِ خداحافظی ها .. . و مشایعتِ چشمها از او تا ندیدنش ادامه می یابد تا پرچمی افراشته و ریش.. . تا سوله های پر از دلواپسی و نمناک تا تپه های بلندی از خاک...

فراسوی آن خطوطِ همیشه موازی.. فصلِ فراق، پنجمین فصل موردِ تجربه، در سینِ سرآغاز واقع می شود.. درست مثلِ یک خسوفِ نابِ شوال.. . و سرودِ آهنگینِ چرخ های آهنین، با سرودِ سهمگینِ هم قَطارانِ غمگین در می آمیزد.. . اینجا موتورخانه ی دنیاست شاید که آنقدر پر طمطراق می سوزد و می برد اینهمه اوراقِ سپید و رو سپید را تا مرزِ سوختن ها.. .

تو دیگر راهی شده ای سربازِ من.. . از جایی که دیگر از آن مراجعت نخواهی نمود.. چرا که اینبار هم وسیله ی بازگشت را بدرستی انتخاب ننموده اند. .. درست مثل سرنوشتَت... همواره در دستها چو موم.
دیدگاه ها (۱)

Hope' is the thing with feathers—That perches in the soul—An...

چرچیل (نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و به...

شمر زمانه .

گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتمبیرون نمی توان کرد حتی به ر...

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۵ ‌درهای عظیم برج سا...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۳ ‌با نزدیک شدن به ا...

توضیحات از خون و خاکستر 🩸خلاصه از خون و خاکستر:داستان در سرز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط