ادامه فیک جونگ کوک
وقتی بیدار شدم دیدم تو ی جای خاکیم بدنم پر زخم بود و درد میکرد تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که از اونجا برم و ببینم کجام ولی بدنم خیلی درد میکرد و خیلی تند نمیتونستم برم
+از سرکار اومدم امروز ماشینم خراب بود بخاطر همین پیاده امدم و خیلی خسته بودم
نزدیکه ۱۰ دقیقه بود که داشتم پیاده میرفتم خونه ولی هنوز ۵ دقیقه راداشتم که یهو ی مرد جوون رو دیدم که نمیتونست درست راه بره و لباس سفیدش پر خون بود پیش خودم گفتم برم کمکش کنم و همین کار رو هم کردم و رفتم گفتم:آقا حالتون خوبه؟
اقا:م..میشه ...ک...کمکم ک..ک..کنید؟
+بله حتما
از زبان ا/ت
چند دقیقه بعد ی ماشین گرفتم و به سختی اون اقا رو سوار کردم و خودمم سوار شدم به راننده گفتم بیمارستان که دیدم او آقاهه میگه:لطفا نرید بیمارستان من نمیتونم برم بیمارستان
خودم:چرا آخه خیلی بدنت زخمیه امکانش هم هست که جاییت شکسته باشه باید بریم بیمارستان
که انقدر التماسم کرد پشیمون شدم و به راننده گفتم که بره به این آدرس(آدرس خونش)
وقتی رسیدیم سریع رفتم و جعبه کمک های اولیه رو اوردم بهش گفتم پیرهنش رو در بیاره که زخمای رو زد عفونی کنم ولی نمیتونست که مجبور شدم کمکش کنم وقتی بدنش رو دیدم هم ناراحت شدم کم تعجب کردم ناراحتیم بخاطر این بود که چقدر بدنش کبود و زخمه و تجسم کردنم از این بود که چقدر عضله داره
+هر وقت درد داشتی بهم بگو
_ب..باشه
+میتونم چند تا سوال بپرسم؟
_ا.اره ..حتما
+اسمت چیه؟
_جئون جونگ کوک ولی بهم بگو کوک
+خوشبختم منم هوانگ ا/ت هستم بهم بگو ا/ت
_منم خوشبخت...آه.. ااههه
+چی شد ؟دردت اومد
_نه چیزی نیست
+کی این بلا رو سرت اورده؟
_نمیتونم بگم چون امکانش هست اذیتت کنن
+باید بگی
_ی شرط داره
+چی؟
_اینکه هرچی شنیدی رو باید همین جا خاک کنی بره
+باشه (که جونگ کوک شروع کرد به تعریف کردن زندگیش)
+نمیدونم چرا یهو زدم زیر گریه و آروم گفتم خوب شماره دوستات رو بهم بده بهشون میگم بیان پیشت و تورو با خودشون ببرن
_نه من میرم ی جایی بابت کمکتم ممنونم
+نه یعنی چی ... خوب پس همین جا بمون من ی اتاق اضافی تو خونه دارم فکر کنم لباسای برادر ناتنیمم اندازت باشه
کار زخماش تموم شد و رفتم ی چیز درست کنم بخوریم آوردم و داشتیم میخوردیم که صدای در آمد با ترس و لرز رفتم باز کردم و دیدم که ی پسره با لباسای تمام مشکی بود گه پرسیدم +ببخشید شما؟؟
پسره:آقای جونگ کوک اینجاست؟ که دیدم جونگ کوک با صدای بی حال گفت_ من اینجام تهیونگ هیونگ
=حالت خوبه از صبح دنبالتم
جونگ کوک اومد سمت ما به زور روی پاش وایستاده بود که دستش رو گرفتم که کمکش کنم که به اون پسره گفتم+ بفرمایید داخل
=ممنون مزاحم نمیشم
+ نه این چه حرفیه
=جونگ کوک اصلا تو اون محله نیا خودتو قائم کن
_باشه ممنونم
اون پسره رفتم که گفتم+ چرا انقدر دستات داغه ؟
+میشه دستامو بزارم رو صورتت
_برای چی؟
+میخوام بدونم تب داری یا نه
_باشه ولی فکر نمیکنم داشته باشم
+از سرکار اومدم امروز ماشینم خراب بود بخاطر همین پیاده امدم و خیلی خسته بودم
نزدیکه ۱۰ دقیقه بود که داشتم پیاده میرفتم خونه ولی هنوز ۵ دقیقه راداشتم که یهو ی مرد جوون رو دیدم که نمیتونست درست راه بره و لباس سفیدش پر خون بود پیش خودم گفتم برم کمکش کنم و همین کار رو هم کردم و رفتم گفتم:آقا حالتون خوبه؟
اقا:م..میشه ...ک...کمکم ک..ک..کنید؟
+بله حتما
از زبان ا/ت
چند دقیقه بعد ی ماشین گرفتم و به سختی اون اقا رو سوار کردم و خودمم سوار شدم به راننده گفتم بیمارستان که دیدم او آقاهه میگه:لطفا نرید بیمارستان من نمیتونم برم بیمارستان
خودم:چرا آخه خیلی بدنت زخمیه امکانش هم هست که جاییت شکسته باشه باید بریم بیمارستان
که انقدر التماسم کرد پشیمون شدم و به راننده گفتم که بره به این آدرس(آدرس خونش)
وقتی رسیدیم سریع رفتم و جعبه کمک های اولیه رو اوردم بهش گفتم پیرهنش رو در بیاره که زخمای رو زد عفونی کنم ولی نمیتونست که مجبور شدم کمکش کنم وقتی بدنش رو دیدم هم ناراحت شدم کم تعجب کردم ناراحتیم بخاطر این بود که چقدر بدنش کبود و زخمه و تجسم کردنم از این بود که چقدر عضله داره
+هر وقت درد داشتی بهم بگو
_ب..باشه
+میتونم چند تا سوال بپرسم؟
_ا.اره ..حتما
+اسمت چیه؟
_جئون جونگ کوک ولی بهم بگو کوک
+خوشبختم منم هوانگ ا/ت هستم بهم بگو ا/ت
_منم خوشبخت...آه.. ااههه
+چی شد ؟دردت اومد
_نه چیزی نیست
+کی این بلا رو سرت اورده؟
_نمیتونم بگم چون امکانش هست اذیتت کنن
+باید بگی
_ی شرط داره
+چی؟
_اینکه هرچی شنیدی رو باید همین جا خاک کنی بره
+باشه (که جونگ کوک شروع کرد به تعریف کردن زندگیش)
+نمیدونم چرا یهو زدم زیر گریه و آروم گفتم خوب شماره دوستات رو بهم بده بهشون میگم بیان پیشت و تورو با خودشون ببرن
_نه من میرم ی جایی بابت کمکتم ممنونم
+نه یعنی چی ... خوب پس همین جا بمون من ی اتاق اضافی تو خونه دارم فکر کنم لباسای برادر ناتنیمم اندازت باشه
کار زخماش تموم شد و رفتم ی چیز درست کنم بخوریم آوردم و داشتیم میخوردیم که صدای در آمد با ترس و لرز رفتم باز کردم و دیدم که ی پسره با لباسای تمام مشکی بود گه پرسیدم +ببخشید شما؟؟
پسره:آقای جونگ کوک اینجاست؟ که دیدم جونگ کوک با صدای بی حال گفت_ من اینجام تهیونگ هیونگ
=حالت خوبه از صبح دنبالتم
جونگ کوک اومد سمت ما به زور روی پاش وایستاده بود که دستش رو گرفتم که کمکش کنم که به اون پسره گفتم+ بفرمایید داخل
=ممنون مزاحم نمیشم
+ نه این چه حرفیه
=جونگ کوک اصلا تو اون محله نیا خودتو قائم کن
_باشه ممنونم
اون پسره رفتم که گفتم+ چرا انقدر دستات داغه ؟
+میشه دستامو بزارم رو صورتت
_برای چی؟
+میخوام بدونم تب داری یا نه
_باشه ولی فکر نمیکنم داشته باشم
- ۶۱.۱k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط