{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستان بود و بی تابی، دلم جایی فدایی شد

زمستان بود و بی تابی، دلم جایی فدایی شد
نفس در سینه خشکش زد، دلم با تو هوایی شد

نگاهت نور خورشیدی، که چشمان مرا می زد
نشستم بر سر راهت، هوس با تو خدایی شد

به تیر تیز مژگانت، دلم صدبار می لرزید
به دستانت که لب دادم، شروعی سینمایی شد

درون خانه ای خلوت، به کام شربتی گیرا
نشستم رو به چشمانت، نگاهت ماورایی شد ..

ز رقص بیت هایی شاد، به بزم شعر و بی خوابی
سرودم در دلم وزنی که عشقش ناخدایی شد

خیابان ها خبر دارند، چه بی اندازه خالی شد
تمام لحظه های خوش به قلبم مومیایی شد

زنده یاد
" استاد شهریار "
دیدگاه ها (۸)

...دلـم که برایت تنگ می شـود؛؛؛می گیـرد،فریاد می کشـد،می تپـ...

من دلم می خواهدخانه ای داشته باشم پر دوستکنج هر دیوارشدوستها...

سخنی از ناپلئونهرگز اشتباه نکن ….اگر اشتباه کردی … تکرار نکن...

قهرمان زندگی من کسی ست که لابلای شلوغی های روزمره ذهنش ,گمم ...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد،...

زمستان بود و بی تابی، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد،...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد،...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد،...

زمستان  بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط