سناریو توکیو ریونجرز
خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریونجرز★
کاراکترها:«ریـــــــــنـــــــــدو هـــــــایـــــــــتـــــــــانــــــــی.»
Part²
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
روزها یکییکی میگذشتن، ولی از ریندو خبری نبود.
هر از گاهی، اسمش رو از ران، برادر بزرگتر ریندو، میشنید. ران که از ماجرا و دلیل رفتن ریندو خبر داشت، خیلی ناراحت بود. اون ا.ت رو میشناخت و میدونست ا.ت یه برادر داشته که فوت کرده.
ریندو هم توی خلوت خودش هی با فکر ا.ت و حرفهاش درگیر بود تا اینکه دیگه نتونست ساکت بمونه.
یه روز رفت سراغ ران و همهچی رو براش تعریف کرد. از عصبانیتش، از اون سیلی، از همهی اتهامهایی که به ا.ت زده بود.
ران با دقت گوش داد و بعد با یه لحن آروم ولی جدی، حقیقت رو گفت.
از برادر ا.ت گفت، از اینکه چطور فوت کرده، و از اون کسی که با هوش مصنوعی عکسها رو دستکاری کرده بود تا ریندو رو گول بزنه.
حرفهای ران مثل پتک خورد توی سر ریندو.
همهی غرورش، تکبرش، اون خشم بیجاش... تو یه لحظه ریخت.
شرمندگی سنگینی افتاد رو دلش.
چطور اینقدر راحت به ا.ت شک کرده بود؟
چطور با کسی که براش از همه عزیزتر بود اینجوری رفتار کرده بود؟
پشیمونی افتاده بود به جونش و ولکن نبود.
دیگه نمیتونست دوری ا.ت رو تحمل کنه.
باید برمیگشت. باید جبران میکرد.
پس فوری راه افتاد سمت خونهی ا.ت.
ـ ادامه دارد...
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
کاراکترها:«ریـــــــــنـــــــــدو هـــــــایـــــــــتـــــــــانــــــــی.»
Part²
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
روزها یکییکی میگذشتن، ولی از ریندو خبری نبود.
هر از گاهی، اسمش رو از ران، برادر بزرگتر ریندو، میشنید. ران که از ماجرا و دلیل رفتن ریندو خبر داشت، خیلی ناراحت بود. اون ا.ت رو میشناخت و میدونست ا.ت یه برادر داشته که فوت کرده.
ریندو هم توی خلوت خودش هی با فکر ا.ت و حرفهاش درگیر بود تا اینکه دیگه نتونست ساکت بمونه.
یه روز رفت سراغ ران و همهچی رو براش تعریف کرد. از عصبانیتش، از اون سیلی، از همهی اتهامهایی که به ا.ت زده بود.
ران با دقت گوش داد و بعد با یه لحن آروم ولی جدی، حقیقت رو گفت.
از برادر ا.ت گفت، از اینکه چطور فوت کرده، و از اون کسی که با هوش مصنوعی عکسها رو دستکاری کرده بود تا ریندو رو گول بزنه.
حرفهای ران مثل پتک خورد توی سر ریندو.
همهی غرورش، تکبرش، اون خشم بیجاش... تو یه لحظه ریخت.
شرمندگی سنگینی افتاد رو دلش.
چطور اینقدر راحت به ا.ت شک کرده بود؟
چطور با کسی که براش از همه عزیزتر بود اینجوری رفتار کرده بود؟
پشیمونی افتاده بود به جونش و ولکن نبود.
دیگه نمیتونست دوری ا.ت رو تحمل کنه.
باید برمیگشت. باید جبران میکرد.
پس فوری راه افتاد سمت خونهی ا.ت.
ـ ادامه دارد...
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
- ۸.۷k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط