آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part64
نمیتونستم که نبخشمش
رفتم جلوی درو منتظر عروس ودوناد وایستادم
نیماهم اومد کنار من
من:خاک تو سرت نیما برو اونور نبینم قیافتو
نیما:آبجی درکت میکنم بخدا ولی منکه اولن زورم بهش نمیرسید دومن اگر میرسید نمیتونستم بزنمش چونکه بابا دیگه منو به فرزندی قبول نمیکرد
من:واقعا نمیدونم این مردک چی داره که بابا داره اینجوری میکنه
بلخره بعد چند مین نگین و کامیارم اومدن
بعد رقص تانگو عروس و دوماد شام و آوردن و بعد شام همه ریختن وسط
از جمله خودم و کیمیا
ازون جایی که مجلس مختلط بود
مردا هم بودن
سنگینی نگاه آراد و رو خودم حس میکردم ولی مهم نبود
سهیل پسر داییم اومد سمتم و نوشیدنی توی دستشو به سمتم گرفت
اون یکیم داد به کیمیا هوا خیلی سرد بود ولی مهم نبود
منو کیمیا تا تونستیم مسخره بازی در آوردیم و نوشیدنی خوردیم... ..
#part64
نمیتونستم که نبخشمش
رفتم جلوی درو منتظر عروس ودوناد وایستادم
نیماهم اومد کنار من
من:خاک تو سرت نیما برو اونور نبینم قیافتو
نیما:آبجی درکت میکنم بخدا ولی منکه اولن زورم بهش نمیرسید دومن اگر میرسید نمیتونستم بزنمش چونکه بابا دیگه منو به فرزندی قبول نمیکرد
من:واقعا نمیدونم این مردک چی داره که بابا داره اینجوری میکنه
بلخره بعد چند مین نگین و کامیارم اومدن
بعد رقص تانگو عروس و دوماد شام و آوردن و بعد شام همه ریختن وسط
از جمله خودم و کیمیا
ازون جایی که مجلس مختلط بود
مردا هم بودن
سنگینی نگاه آراد و رو خودم حس میکردم ولی مهم نبود
سهیل پسر داییم اومد سمتم و نوشیدنی توی دستشو به سمتم گرفت
اون یکیم داد به کیمیا هوا خیلی سرد بود ولی مهم نبود
منو کیمیا تا تونستیم مسخره بازی در آوردیم و نوشیدنی خوردیم... ..
- ۱.۴k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط