مافیا

مافیا

p4

سومین: کوک به نظرت چی بپوشم من که لباسی ندارم

کوک: به من ربطی نداره خودت هرکاری میخوای بکن یادت رفته ما شرط بندی کردیم

سومین: حداقل یک ذره جنتلمن باش اه حالمو بهم میزنی کوک 🤢

کوک: به عنم فدای سرم

سومین: خودشیفته ی پرو

کوک: هرچی میخوای بگو بیبی گرل

سومین: منو اینجوری صدا نکن

کوک: بیبی گرل بیبی گرل بیبی گرل بیبی گرل بیبی گرل بیبی گرل بیبی گرل

سومین: بس کن اه

کوک: من میرم دوش میگیرم

سومین: برو به من چه

کوک: میخواستم پیشنهاد بدم بیای باهام حموم *خنده ی کیوت*

سومین: با همین دستم میزنم تو دهنتا

کوک: وحشی

سومین: آره وحشیم میخوای بهت نشون بدم

کوک: نه ممنون ترجیح میدم برم حموم

ادمینتون: کوک رفت حموم همه چیز خوب بود تا اینکه دید حوله رو با خودش نیاورده *

کوک: بیبی گرل بیا اینجا *داد *

*سومین اومد پشت در وایستاد *

سومین: گفتم اینجوری صدام نکن چیکارم داری

کوک: حوله ی منو بیار روی تخت گذاشتم

سومین: اوکی

*سومین حوله رو برداشت میخواست حوله رو بده به جونگ کوک که.......

این داستان ادامه دارد....

کیوتا حمایت کنید پلیززر👩🏻‍🎤👾🩰✨
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۵

اجبار به بدبختی پارت ۳۷

رمان : «اسمات پارسا »شد. دو پارت 🙂part:2سرشو بین پاهام برد و...

تکپارتی جونگ کوک

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

پارت 10کوک لباسشو دراوورد و دوباره سمت لبام حمله ور شد. مکای...

(:♡رز ابی من part.3/3اول متن رو بخونید زیر لب گفت و سرعت ماش...

پارت ۲۴دو روز بعد رونا(خدمتکار ):بفرمایید غذاتون یونا:نمیخور...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط