پارت ۲۵

پارت ۲۵

فلش بک به فردا صبح
ات: کوک کوک
کوک: هان چی چی شده
ات: من خیلی دلم درد میکنه مامانمم زنگ زد داره میاد واسه روز آخر چنتا چیز ببره
کوک: ای وای چی کی میرسه
ات: نمی دونم تقریبا نیم ساعت دیگه
کوک: عب نداره بیا اینجا لدتو ماساژ بدم خوب شی

فلش بک به قبل این که کوک بیدارسه
(ات خوابه که گوشیش زنگ می خوره مامانشه)
ات: الو سلام مامان
م ت: سلام دخترم من دارم میام خونه
ات: چیییی برا چی هنو ی روز دیگه مونده که
م ت: آره می دونم واسه همونم اومدم چنتا خرت و پرت ببرم
ات: اوکی حالا کی میرسی
م ت: تقریبا نیم ساعت دیگه
ات: باشه

فلش بک به وقتی که کوک داره دل ات رو ماساژ میده😐😂
ات: مرسی عشقم خوب شدمپاشو اینجا رو تمیز کنیم لباسامونو تنمون کنیم الان مامانم میاد
کوک: باشه بریم
(آماده شدن)
کوک: پس چرا مامانت نمیاد
ات: الان دیگه میرسه
تق تق(کوک رفت درو باز کرد)
کوک: سلام خاله
م ت: سلام عزیزم میشه انقدر به من نگی خاله
کوک: پس چس بگم خاله
م ت: بگو مامان
ات: جانممممم
کوک: چشم حتما😊
ات: ......
دیدگاه ها (۵)

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

#میکاپ_آرتیست_من

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط