آغوش گرم

فیک تهیونگ
آغوش گرم
*پارت هفتم

(ویو تعیونگ)
از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت خونه..
درو باز کردم..
تهیونگ: کوککککک
کوک: ت..تهیونگ.. بگو ا.ت زنده‌ست..(ادمین: بچم دق کرد تهیونگ تو که انقدر نامرد نبودی دوستت رو فروختی به خواهرش واقعا که خب بگو بهش دیگه ناسلامتی اول دوستت بوده حالا شده برادر زنت)..هق..من دیگه تحمل ندارم..شبا خوابشو میبینم..خاطره های خوب و بدی که داشتیم.. همش میاد ذهنم.. صدای توی سرم میپیچه..دیگه..هق..
نمیتونم..
تهیونگ:اووو.. کوکیا.. گریه نکن.. تو میتونی.. چیزی نیست.. همه چی اوکی میشه باشه.. العانم برو بخواب.. به هیچی هم فکر نکن.. (ادمین: ولی ته ته مشاور خوبی میشه ها😭اونایی که افسردگی ندارن هم میگیرم چون همش میگه برو بخواب😁🤣)
کوک:ب..باشه
کوک رفت خوابید..(ادمین: چه راحت.. اوه ببخشید دیگه نمیام وسط احساسات و گریه تون😊)تهیونگ هم روی مبل دراز کشید و با گوشیش ور میرفت..
تهیونگ: واقعا دیگه حوصلم نمیکشه.. ایش.. چنگده حوصلم سر رفته..
داشتم با خودم حرف میزدم که صدای پیامک گوشیم اومد..
پیامو باز کردم..
ا.ت: تهیونگااا حوصلم سر رفته
تهیونگ:منم.. فقط تو شمارمو از کجا اوردی؟(ادمین: چقدر العان این موضوع مهمه)
ا.ت: از گوشی جیمین کش رفتم..🤣
تهیونگ:عاها😁.. خب چه خبرا..
ا.ت:باهات قهرم..(ادمین: بِسمیلا اول میخنده بعد ناز میکنه.. العان جاشه ته بگه زنگ زدی همینو بگی نه پیام دادی همینو بگی🤣)
تهیونگ:چرا؟
ا.ت:می خواستیم بریم بستنی بخوریم.‌. ولی تو گذاشتی رفتی..(ادمین: با عرض پوزش این شعر زیبا تقدیم به تهیونگ.. باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی دروغ نگم بجز من تو کوکی رو داشتی رفتی🤣🤣🤣🤣)
تهیونگ: امممم.. بیبی.. معضرت خواهی کردم که.. کوکی حالش خوب نبود.. مطمئنم که حرفاشو شنیدی..
ا.ت: اره. شنیدم.. ولی تهیونگا.. نمی دونم چرا دلم نمی سوزه.. یجورایی دلم نمی خواد بفهمه که زندم..
تهیونگ: خب.. شاید به خاطر همون قضیه اس.. ولی به کوکم حق بده.. درکش کن..
ا.ت: شعی میکنم درکش کنم..
تهیونگ:خوبه فردا میام پیشت.. العانم برو بخواب..
ا.ت: باشه.. بابای تهیونگاا
تهیونگ:باییییی
(پایان چتشون)
تهیونگ گوشیش رو کنار گذاشت و گرفت خوابید(ادمین: همینقدر شیک و مجلسی)

پایان پارت هفتم
🥛☕️🥛☕️🥛☕️🥛☕️🥛☕️🥛☕️🥛☕️🥛☕️🥛☕️🥛☕️
ببخشید اگه زیاد پریدم وسط داستان..
زاتم نمی زاره آروم بگیرم..
حمایت واقعا کم شده ولی با این حال من ادامه میدم..
دیدگاه ها (۱)

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

شاگرد لوس من

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط