part 3
part 3
☆میدونم پارت قبل کوتاه بود ولی این پارت جبران میکنم
♡ ا/ت لباس هاشو پوشید و به آشپز خونه رفت، با برده های دیگه آشنا شد و به گفته ی آجوما مشغول به کار شد
آجوما: ا/ت میتونی بری اتاق ارباب رو مرتب کنی؟ تا ۳۰ دقیقه دیگه میاد
ا/ت: آره، فقط اتاق کجاست؟
آجوما: طبقه دوم اتاق هشتم از سمت راست
ا/ت: چشم آجوما الان میرم
♡ ا/ت مشغول مرتب کردن اتاق ارباب بود و داشت با خودش حرف میزد و میگفت: حواست باشه اگر خرابکاری کنی برات بد میشه و..
که یونگی آروم درب رو باز کرد و وارد اتاق شد
ا/ت: آقای محترم شما قبل از ورود به جایی در نمیزنین؟ با خودتون نمیگین شاید کسی توی اون مکان باشه که تو موقعیت خوبی نباشه؟
یونگی: نمیدونستم برای ورود به اتاق خودم باید اجازه بگیرم
♡ا/ت متوجه شد که اون مرد ارباب هست و خودشو جمع و جور کرد و گفت: ببخشید ارباب، نشناختمتون (تعظیم)
یونگی: بار اوله میبینمت، تازه اومدی آره؟
ا/ت: بله ارباب، از امروز کارم رو شروع کردم
♡یونگی آروم آروم قدم گذاشت و به سمت ا/ت رفت و....
منتظر باشییییییبببن💸
☆میدونم پارت قبل کوتاه بود ولی این پارت جبران میکنم
♡ ا/ت لباس هاشو پوشید و به آشپز خونه رفت، با برده های دیگه آشنا شد و به گفته ی آجوما مشغول به کار شد
آجوما: ا/ت میتونی بری اتاق ارباب رو مرتب کنی؟ تا ۳۰ دقیقه دیگه میاد
ا/ت: آره، فقط اتاق کجاست؟
آجوما: طبقه دوم اتاق هشتم از سمت راست
ا/ت: چشم آجوما الان میرم
♡ ا/ت مشغول مرتب کردن اتاق ارباب بود و داشت با خودش حرف میزد و میگفت: حواست باشه اگر خرابکاری کنی برات بد میشه و..
که یونگی آروم درب رو باز کرد و وارد اتاق شد
ا/ت: آقای محترم شما قبل از ورود به جایی در نمیزنین؟ با خودتون نمیگین شاید کسی توی اون مکان باشه که تو موقعیت خوبی نباشه؟
یونگی: نمیدونستم برای ورود به اتاق خودم باید اجازه بگیرم
♡ا/ت متوجه شد که اون مرد ارباب هست و خودشو جمع و جور کرد و گفت: ببخشید ارباب، نشناختمتون (تعظیم)
یونگی: بار اوله میبینمت، تازه اومدی آره؟
ا/ت: بله ارباب، از امروز کارم رو شروع کردم
♡یونگی آروم آروم قدم گذاشت و به سمت ا/ت رفت و....
منتظر باشییییییبببن💸
- ۱۰.۶k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط