رمان منیم گوزل سئوگیلیم نویسنده الهه پورعلی
پارت بیست و سه منیم گوزل سِئوگیلیم
کایان وارد مغازه شده و دو عدد بستنی سنتی کاکائویی گرفت مغازهدار بستنیها را داخل یک سینی گذاشته و به او داد، کایان درحالی که از مغازه خارج میشد نگاهی به سوگل انداخت که او را مینگریست، به سمتش رفته، یکی از بستنیها را به او داد و گفت:
- Kakao seversin diye düşündüm!
(فکر کردم شاید کاکائویی دوست داشته باشی!)
سوگل با توجه به اینکه اسم کاکائو آمد متوجه شد که درباره بستنی حرف میزند پس گفت:
- خیلی ممنون!
اتفاقا عاشق بستنی کاکائویی بوده و با اشتها به جان بستنی افتاد، کایان نیز حین سوار شدن به ماشین گازی به بستنی زده و نشست.
آهنگ فارسی تمام شد و یک آهنگ دیگر با ریتم تندتر با زبان ازبکی شروع به پخش شد.
از اول آهنگ کایان با لبخند رقصش گرفته بود، تکانهای آرامی به شانههایش وارد میکرد و سوگل را درحال خوردن بستنی به خنده وا میداشت.
آهنگ با این متن درحال پخش بود:
((آهنگ ending manga gitara))
((من در باغم پرسه نمی زدم
Dardimni sezmadi malak
ملک متوجه درد من نشد
Sog‘indi bu yurak uni
این دل برایش تنگ شده
Bag‘rimni ezdi-da malak
قلبم را خرد کرد
Yurakchalar chizar edik terakga, terakga
روی سپیدار و صنوبر قلب می کشیدیم
Yurganmiding meni aldab ermakga, ermakga
آیا برای تفریح و سرگرمی مرا فریب دادی؟
Zanjirlaring yarashibdi bilakga, bilakga
زنجیر شما متناسب با مچ دست، مچ دست
Quloqchalar to‘libdi-ku zirakga
گوش ها پر از هوش است
Endi manga gittara gitara
حالا مانگا گیتار گیتار
Shuncha bergan azobing yetar-a
بس است رنج تو
Sharob olib qo‘llarimga o‘ynayman, o‘ynayman
شراب را در دستانم می گیرم و بازی می کنم
Mikrofonni menga bering kuylayman, kuylayman
میکروفون را به من بده، آواز می خوانم، می خوانم
Sog‘inganim rost gulyuzim
واقعا دلم برات تنگ شده عزیزم))
کایان لیسی به بستنی زده و گفت:
- Gerçekten kaldım, Harika Teyze neden bu kadar katı?
(من واقعا موندم، عمه هاریکا چرا انقدر سختگیره؟)
سوگل با شنیدن اسم عمه گفت:
- عمه از روزی که یادمه به همه چی گیر میداد، طرز لباس پوشیدنمون، اخلاقمون، کارهامون!اصلا همیشه عصبانیه!
کایان خندید و آخرین گاز را به بستنی زده و آن را کامل در دهان گذاشت، درحال خنده رو به سوگل گفت:
- Vay Sevgil, dün masada sanki beni yakalayıp dövüyormuş gibi hissettim!
(وای سئوگیل، دیروز سر سفره احساس میکردم منو میگیره کتکم میزنه!)
و دستش را به سمت گلو برد و ادامه داد:
- O kadar öfkeliydi ki beni boğmak için boynumu tutacağını sandım
( انقدر خشمگین بود فکر میکردم میاد گردنم رو میگیره تا خفم کنه.)
و ادای خفه شدن درآورد.
سوگل با این که دقیقا نمیفهمید کایان چه میگوید اما با اداها و کارهای او خندهاش گرفته بود، میدانست که درباره بداخلاقی عمه حرف میزند ولی دقیقا نمیدانست چه میگوید، با حرکت آخر کایان که گردنش را گرفته و ادای خفه شدن درمیآورد دوباره خندید و گفت:
کایان وارد مغازه شده و دو عدد بستنی سنتی کاکائویی گرفت مغازهدار بستنیها را داخل یک سینی گذاشته و به او داد، کایان درحالی که از مغازه خارج میشد نگاهی به سوگل انداخت که او را مینگریست، به سمتش رفته، یکی از بستنیها را به او داد و گفت:
- Kakao seversin diye düşündüm!
(فکر کردم شاید کاکائویی دوست داشته باشی!)
سوگل با توجه به اینکه اسم کاکائو آمد متوجه شد که درباره بستنی حرف میزند پس گفت:
- خیلی ممنون!
اتفاقا عاشق بستنی کاکائویی بوده و با اشتها به جان بستنی افتاد، کایان نیز حین سوار شدن به ماشین گازی به بستنی زده و نشست.
آهنگ فارسی تمام شد و یک آهنگ دیگر با ریتم تندتر با زبان ازبکی شروع به پخش شد.
از اول آهنگ کایان با لبخند رقصش گرفته بود، تکانهای آرامی به شانههایش وارد میکرد و سوگل را درحال خوردن بستنی به خنده وا میداشت.
آهنگ با این متن درحال پخش بود:
((آهنگ ending manga gitara))
((من در باغم پرسه نمی زدم
Dardimni sezmadi malak
ملک متوجه درد من نشد
Sog‘indi bu yurak uni
این دل برایش تنگ شده
Bag‘rimni ezdi-da malak
قلبم را خرد کرد
Yurakchalar chizar edik terakga, terakga
روی سپیدار و صنوبر قلب می کشیدیم
Yurganmiding meni aldab ermakga, ermakga
آیا برای تفریح و سرگرمی مرا فریب دادی؟
Zanjirlaring yarashibdi bilakga, bilakga
زنجیر شما متناسب با مچ دست، مچ دست
Quloqchalar to‘libdi-ku zirakga
گوش ها پر از هوش است
Endi manga gittara gitara
حالا مانگا گیتار گیتار
Shuncha bergan azobing yetar-a
بس است رنج تو
Sharob olib qo‘llarimga o‘ynayman, o‘ynayman
شراب را در دستانم می گیرم و بازی می کنم
Mikrofonni menga bering kuylayman, kuylayman
میکروفون را به من بده، آواز می خوانم، می خوانم
Sog‘inganim rost gulyuzim
واقعا دلم برات تنگ شده عزیزم))
کایان لیسی به بستنی زده و گفت:
- Gerçekten kaldım, Harika Teyze neden bu kadar katı?
(من واقعا موندم، عمه هاریکا چرا انقدر سختگیره؟)
سوگل با شنیدن اسم عمه گفت:
- عمه از روزی که یادمه به همه چی گیر میداد، طرز لباس پوشیدنمون، اخلاقمون، کارهامون!اصلا همیشه عصبانیه!
کایان خندید و آخرین گاز را به بستنی زده و آن را کامل در دهان گذاشت، درحال خنده رو به سوگل گفت:
- Vay Sevgil, dün masada sanki beni yakalayıp dövüyormuş gibi hissettim!
(وای سئوگیل، دیروز سر سفره احساس میکردم منو میگیره کتکم میزنه!)
و دستش را به سمت گلو برد و ادامه داد:
- O kadar öfkeliydi ki beni boğmak için boynumu tutacağını sandım
( انقدر خشمگین بود فکر میکردم میاد گردنم رو میگیره تا خفم کنه.)
و ادای خفه شدن درآورد.
سوگل با این که دقیقا نمیفهمید کایان چه میگوید اما با اداها و کارهای او خندهاش گرفته بود، میدانست که درباره بداخلاقی عمه حرف میزند ولی دقیقا نمیدانست چه میگوید، با حرکت آخر کایان که گردنش را گرفته و ادای خفه شدن درمیآورد دوباره خندید و گفت:
- ۳.۲k
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط