سناریو(درخواستی):

سناریو(درخواستی):
وقتی وسط امتحان غش می‌کنی :

نامجون : همین که خبرو شنید وسط تمرین متوقف شد چند ثانیه چیزی نگفت و فقط با نگرانی پرسید چی شده کجاست

جین : من وقتی داشت تمرین می‌کرد تلفنش زنگ خورد وقتی فهمید وسط امتحان بیهوش شدی سریع از سالن بیرون اومد و خودشو بهت برسونه

شوگا : با شنیدن خبر نگران توی صورتش دیده می‌شد فوراً پرسید به هوش اومده کسی کنارش هست و منتظر جواب نموند

جیهوپ : چند لحظه ماتش بود و بعد نفس عمیق کشید کفش‌هاش رو پوشید و گفت من باید برم ببینمش

جیمین : وقتی بهش گفتم به خاطر استرس امتحان بیهوش شدی اخمش از نگرانی تو هم رفت سریع وسایلشو جمع کرد و سالن تمرینو ترک کرد

تهیونگ : وسط تمرین بود که خبر رسید بهش موسیقی همچنان پخش می‌شد همون دیگه هیچ صدایی نمی‌شنید فقط یه فکری سرش بود نکنه حالش خوب نباشه و سریع اومد پیشت

جونگ کوک: با شنیدن خبر سراغ تلفنش رفت و گفت لطفاً خبری ازش شد بهم بگو بعد با عجله از سالن بیرون رفت در حالی که تمام مسیر فقط به فکر حالت بود

نظرتون و حتما بگید نانای ها #سناریو#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#جونگ کوک#یونگی#وی
دیدگاه ها (۳)

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

پارت ۲۴ وارد خونه شدیم. داداشم هنوز داشت درباره‌ی مهمونی سؤا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

Borrowed LifePart4صدای مردی از پشت سرش اومد.لینا برگشت.÷ جون...

* جیمین: جونگ‌کوک امروز می‌خواست بهتون نشون بده که چطور هر ر...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

Heir of Light and Darknesspart : 16جونگ‌کوک تمام شب رو بیدار...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط