پارت ۳۴

۳ ماه بعد
ویو جسیکا
دخترم به دنیا اومده بود خیلی سعی کردم جانگ رو پیدا کنم اما نشد منم بدون جانگ نمی تونستم از پس بچه بربیام پس بچه رو تحویل پرورشگاه دادم و خودم به کشور خودم رفتم یعنی روسیه
ویو جانگ
مطمئن بودم تا الان بچه به دنیا اومده اما نمی تونستم برم پیداش کنم توی دفتر کارم بودم که جونگکوک اومد داخل عصبی بود درو بست
جانگ: چیزی شده پسر؟
کوک: این پسره دیوونه کیه اوردی گذاشتی کنار دست من؟
جانگ: میدونی که از دو هفته دیگه باید کارتو شروع کنی این بوپ دستیار توعه پیش پدرش بسیار آموزش های خوبی دیده
کوک: ولی تربیت بلد نیست رسما داره بهم دستور میده
جانگ: داره راهنماییت میکنه
کوک: آره جون عمش
لیندا اومد توی اتاق
لیندا: بابا مامان کجاس؟
جانگ: من چه میدونم
لیندا: هوفففف
ویو داخل پرورشگاه اتاق مدیر
مدیر: خب جولی خوشحالم که از سن کم میخوای پرستار بچه بشی گفتی چندسالته ؟
جولی: من ۱۳ نزدیک ۱۴ سالمه
مدیر: خوبه ، ممنون از امروز میتونی کارتو از امروز شروع کنی ما یه نوزاد ۳ ماهه داریم خیلی بی قراری مادرشو میکنه مادرش اونو به اینجا سپرده
جولی: اسمش چیه؟
مدیر: اسمش مایسا هست
جولی: خب اتاقش کجاس؟
مدیر: اتاق ۱۱۰
جولی: پس با اجازتون برم پیشش
مدیر : حتما
جولی لبخندی زد تعظیم کرد و رفت سمت اتاق ۱۱۰ صدای گریه های وحشتناک می اومد رفت درو باز کرد یک نوزاد گریان خیلی زیبا توی گهواره دید سریع رفت بغلش کرد تا ارومش کنه نوزاد بعد چند دقیقه توی آغوش جولی آروم شد جولی لبخند زد
جولی: تو چه دختر نازی هستی اسمت هم مثل خودت زیباس مایسا
جولی مایسا رو خوابوند و این مدت بهش خوب رسیدگی می کرد دوسال گذشت و مایسا ۲ ساله بود جولی هم ۱۵ ساله خیلی باهم راحت بودن جولی هم خیلی دوستش داشت
ویو جانگ
تو این مدت فهمیدم که جسیکا رفته روسیه و دخترمون رو گذاشته پرورشگاه *راستی زن جانگ رفته با یکی دیگه ولشون کرده* تصمیم گرفتم به جونگکوک بگم که کمکم کنه جونگکوک رو صدا زدم اومد داخل اتاق کارم
جانگ: بشین جونگکوک
کوک: چیکارم داشتی؟
جانگ: به کمکت نیاز دارم
کوک: چه کمکی؟
جانگ: یادته که من قبل ازدواج با مادر لیندا یه نامزد داشتم ؟ تو اون موقع ۵ سالت بود
کوک: خب؟
جانگ: مادر پدرم چون اون خارجی بود نزاشتن باهاش ازدواج کنم و بعد ازدواج با مادر لیندا هنوزم باهاش توی رابطه بودم اون ازم بچه دار شد بچه رو قبول نکردم و بهش گفتم که خودت بچه رو بزرگ کن اما دو روز پیش فهمیدم که بچه رو گذاشته پرورشگاه و خودش برگشته روسیه احتمالا الان بچه ۲ سالشه میخوام برام پیداش کنی
کوک: پرام پس با عشق سابقت به زن عمو خیانت می کردی ؟ جالبه
جانگ: کوک الان مسئله این نیست دخترمو پیدا کن
کوک: باشه این خوبی رو بهت میکنم چون ....
دیدگاه ها (۰)

پنهان عشق

وقتی تهیونگ و جونگکوک وسط س*کس بودن که بچه شون میاد داخل اتا...

اجبار به بدبختی پارت ۳۰

پارت 34رمان عشق مدرسه ای ⭐ویو ات: دلقک لباس ات رو تنش کرد و ...

وقتی استادت بودP:3ویو ا.ت:در باز شد جینا بود اومد بشینه که ک...

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

ددی خون آشام من

پارت ۳۰

جونگکوک کره رو به مقصد ژاپن ترک کرد .بیشتر از جونگ‌کوک توی ف...

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط