(عشق خونی)Part11

ا/ت*ویو
رفتیم پایین صبحانه بخوریم پادشاه گفت
پادشاه:خب بچه ها من نظرم عوض شد.
جیمین:از چه نظر پادشاه.
پادشاه:من باید به یه سفر تجاری برم.
ا/ت:خب این یعنی اینکه باید جشن و عقب بندازیم.
پادشاه:دقیقا باید جشن و ۲هفته دیگه بگیریم.
جیمین:نن که مشکلی ندارم.
ا/ت:منم مشکل ندارم.
پادشاه:خب پس بچه ها تا موقع ای که من برم برگردم جیمین پادشاه میشه همه چیز رو دست تو امانت میذارم تا برگردم.
جیمین:مطمئن باشید این چشمام مراقب این جا میمونم.
پادشاه:افرین پسرم.
جیمین:مرسی پادشاه.
ا/ت:خب دیگه من و جیمین صبحانه امون رو خوردیم دیگه بریم بالا تو اتاقمون باید تصمیمی بگیریم
پادشاه:باشه برید.
نویسنده*ویو
رفتن بالا تو اتاقشون.
ا/ت:ما باید یه کاری کنیم.
جیمین:چیکار.
ا/ت:پادشاه بایر دیر تر بره سفر تجاری.
جیمین:چرا؟
ا/ت:چون یه دلیل دارم دیگه(بخاطر کوک میگفت چون اگه دست جیمین میفتاد کوک نمیتونست بگیره قلعه رو)
جیمین:من نمیدونم چیکار کنم.
ا/ت:اه باشه بابا نمیخواد بدرد نمیخوری اصلا.
جیمین:ای بابا.
بعدش رفتن پایین.
پایان
دیدگاه ها (۴)

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

تکپارتی جونگ کوک

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

عشق بی پایان

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط