یاااااا خدااااا سکتهههههههههههههههه😅😅

یاااااا خدااااا سکتهههههههههههههههه😅😅
گفتم زائد ترسناک نمیاد یهو وارد شدم یا خدا با این مواجه شدم
من دیشب داشتم با دوستم بچه ی زرد رو بازی میکردیم یهو دوستم وارد یه جایی شد بچه ی زرد روی کل کاغذ های که به دیوار چسبیده بود یه شماره نوشت بود بعد خط خطی کرده بود
بعدش دوستم بهم گفت که من اسم این رو گذاشتم قولی😅اونجا از خنده جر خوردم😅😅😅
دیدگاه ها (۱)

بیاید میخوام از زبون فانی زندگیش رو تعریف کنم

پارت ۴۲

فردا صبح ساعت ۴ توی همون کلاس چشامو باز کردم و با صدای ته به...

پارت ۳۲

خودکار ابری

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

عشق منP۵۱کوک:خودم مراقبشمجیمین:مطمعنیکوک:جیمین خوشم نمیاد یه...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوم ۲

پارت: 23 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت هشت صبح، راهروی دبیرس...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط