وقتی نازایی

#پارت_آخر
#چانگبین
#چند_پارتی

سونگمین:یکاری نکن تا عمر داری مسخرت کنم هاااا😒
فلیکس:بابا اینارو بیخیال ما که با فضولی فهمیدیم چانگبین حداقل بگو دختره پسره؟ چند سالشه؟ اسمش چیه؟
هان:چرا حرف نمیزنیییی😠
چانگبین:یه تنه دارین زر میزنین مگه وقت میدین😫
جونگین:خوب الان بگو🙃
چانگبین:خوب ۴سالشه دختر و اسمش زویی هست 😌 بعدشم امروز میخواستم بهتون بگم
چان:اوه پس امروز بعد کمپانی میام خونه شما
(بعد کمپانی وقتی رفتن خونه چانگبین)
ات:سلام بیبی
چانگبین:سلام چاگی
زویی:شلام بابالی
چانگبین:سلام خانم کوچولو
چانگبین:ات مهمون داریم
ات:واقعا
چانگبین:بله اینهاش
اعضا:سلام
ات:اوه سلام بیاین داخل☺️
(داخل خونه)
چان:خانم کوچلو یه لحظه میای پیش ما؟
《زویی رفت پیششون》
هان:اوه چقدر تو خوشگلی
زویی:ملسی توهم خلی کیلوتی
هان:😄
چانگبین:زویی اینا عمو های تو میشن چیت مشین؟😊
زویی:عمو
چانگبین:چی صداشون میکنی
زویی:عمو
چانگبین:حالا اسم های خودشون رو هم بزار بهت بگم🫠این بنگ چان هست که بهش چان میگیم،این سونگمین،این لینو و.........
(آره دیگه باهم آشنا شدن و خوبی و خوشی زندگی کردن)
دیدگاه ها (۲)

پارت 4 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ ★بچه ها اسم رمان تغییر کرد...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_23فصل دوازدهم |...

#سناریو_استری_کیدزوقتی با کل پول‌هاشون خرید کردی و با کلی کی...

رمان

آپدیت اینستاگرام"Apple music"با استری‌کیدز✨️❤️‍🔥آپدیت تیک تا...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

پارت یازدهمویو نیمه شبآسا توی اتاقش بعد از ساعت ها فکر کردن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط