عشق و نفرت_قسمت چهارم

*از زبان ا.ت*
الان دو هفته ای هست تو این خونه هستم یکبار باهاش بد صحبت کردم و یه کتک حسابی خوردم
*فلش بک*
تو اتاقم بودم دیدم یهو یکی درو باز کرد دیدم جونگکوک بود اومد جلو تر و جلوم نشست
+خب چطوری
_لطفا منو ول کن م‌...میخوام برم خونم
+نه نه تو...تو همسر من هستی و من تورو دوست دارم
_ولی من دوستت ندارم(داد)
یهو دیدم دستم رو گرفت و بردم پایین تو اتاق شکنجه و انداختم اونجا یه کمربند برداشت و کلی منو زد
+میدونی که بد صحبت کنی،از دستورات سرپیچی کنی همینجوری کتک میخوری فهمیدی؟
_اینجوری منو دوست داری و میخوای باهام ازدواج کنی؟
+تو با حرفات داری کتک میخوری
_...
دوباره شروع کرد به کتک زدنم که یک دفعه بیهوش شدم و بعد از چند ساعت بیدار شدم و پاشدم رفتم تو اتاقم

*پایان فلش بک*

دیگه نمیتونستم دووم بیارم برای همین فرار رو انتخاب کردم یروز بدون اینکه کسی بفهمه رفتم بیرون تا دم در خونمون رفتم وقتی درو باز کردم دیدم دست و پای مامانم و بابام بستس تا خواستم برم جلو دیدم یهو تهیونگ اومد جلوم
×هوم سلام خانم من کجا رفته بودی بی خبر
_با اونا کاری نداشته باش
×اگه باهام بیای کاری ندارم
_ب...باشه میام
به بادیگارداش اشاره کرد که دست و پاشون رو باز کنه دیدم اومد کنارم و دستش رو دور کمرم گذاشت و برد تو ماشین
×خب کجا رفته بودی
_ه...هیچ جا
×تو این دوهفته میگم کجا بودی
_...
×میگی یا...
_میگم میگم(ماجرا رو تعریف کردم)
×اهوم حالا چرا فرار کردی
_...
×میدونم باهات چیکار کنم
_گفتم ببخشید
×نه نه نمیشه
تو راه کلی گریه کردم وقتی رسیدیم برد تو اتاق منو و شیشه مشروبش رو روی زمین شکوند و یه تیکه از شیشه شکسته رو برداشت و اومد پیشم
×اینم برای این کارات
یهو دیدم شیشه رو فرو کرد تو پهلوم جاهایی که کتک خورده بودم رو دید و پوزخندی زد
برای دیدن قسمت بعد بیا تو پیجم🌸🎀💗
دیدگاه ها (۴)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part69بلندشدم و برقو خاموش کردمتختم دونفره بو...

عشق خیانت انتقام

وقتی درسش بد بود و..

همسر غیره منتظره

مافیای من

پارت ۲۸

پارت ۲۰

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت⁴ ساعت ۶ صبحویو یونایکی چیزی داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط