روانی دست نیافتنی
PT:12
که یهو
برادر جانگ رفت پیش رزیتا(کلارا)
£ درود لیدی مایلید باهم برقصیم
_نه(چه رُک)
£چرا من خیلی مایلم به شما برقصم(چقدر سیریش)
_من مایل نیستم
£خب بزار رو راست باشم باهات ازت خوشم اومده میخوام باهات قرار بزارم
_من خوشم نمیاد ازت الانم گمشو حوصلتو ندارم
£حالا بیا شاید خوشت اومد و دستشو کشید
+مگه نمیبینی خوشش نمیاد دستشو ول کن
£اووو آقای جئون نمیدونستم بهتون ربط داره
+ببین حد خودتو نگه دار مرتیکه تا یه گلوله تو سرت خالی نکردم
!اووو جناب جئون چی شده؟
+جانگ داداشتو ببر تا کار دستش ندادم
!اگه دوباره خراب کاری کرده من بجاش ازتون عذر میخوام ما دیگه میریم به کارا برسیم(رفت)
+اممم خوبی؟؟
_خب ازت ممنونم و دوباره بهت تبریک میگم
+خدااا حتی حرف زدنشم شبیه اونه (تو دلش)
+خب میخوای یکم بریم هوا بخوری؟؟
_امممم آره
+میخوای اول بریم نوشیدنی بیاریم؟؟
_بریم
+دوتا وی.سکی نود درصد لطفا
+خب یکم از خودت بگو ببینم از موفقیت هات
_چمیدونم چی بگم؟؟
+راجب هرچی که دوست داری اونجا یه لحظه فکر کردم حمله ی عصبی بهت دست داد
_نه چیزی نیست یه لحظه خودم نبودم
+خب بهش میگن حمله ی عصبی
_نه چیزی نیست میگم خوبم(تند)
+خیلی خب باشه
_ببخشید تند گفتم ولی یکم رو این مسئله حساسم چیزی نیست
+ایرادی نداره میفهمم
_اوهوم تو چه خبر از کار و بار
+منم چند وقت پیش عضو باندم بهم خیانت کرد خیلی بهش اعتماد داشتم
_اعتماد یه اشتباه خیلی بزرگه و من بارها تکرارش کردم تا فهمیدم
+مهم اینه فهمیدی
_شاید،ولی بعد از هزار بار شکسته شدن حتی هنوز زخماش ترمیم هم نشده ولی بلاخره فهمیدم
+حتما خیلی زندگی بدی داشتی نه؟؟
_ها؟؟نه نه اصلا اینطور نیست
زندگیه خوبی داشتم هنوزم دارم (ایکاش میشد داشته باشم)
+پس زندگیت خوب بوده
_آره بابا خیلی خوب بوده از بچگی بهم اهمیت میدادن مامان بابام و داداشم(ولی همش دروغه)
+که اینطور
ولی من زندگیه خوبی نداشتم بابا مامانم تو تصادف مردن پیش عمو زن عموم با هزار تا منت زندگی کردم و با یه دختر تو مدرسه آشنا شدم دوست بودیم ولی بهم گفتن مرده(در ادامه جریان رو میفهمین) بعدشم رفتم و باند خودمو راه اندازی کردم و مستقل شدم و بعد خبر رسید مامانم زندست رفتم بیمارستان دیدنش دیدمش ولی روز بعد خبر دادن یکی دستگاه هارو کشیده
_چه زندگی بدی داشتی(ولی بدبخت برای خودت بدتره که)
_خب از آشناییت خوشحال شدم بهتره دیگه برم
+منم خوشحال شدم بانو
ویو کلارا:
رسیدم خونه رفتم تو که...
که یهو
برادر جانگ رفت پیش رزیتا(کلارا)
£ درود لیدی مایلید باهم برقصیم
_نه(چه رُک)
£چرا من خیلی مایلم به شما برقصم(چقدر سیریش)
_من مایل نیستم
£خب بزار رو راست باشم باهات ازت خوشم اومده میخوام باهات قرار بزارم
_من خوشم نمیاد ازت الانم گمشو حوصلتو ندارم
£حالا بیا شاید خوشت اومد و دستشو کشید
+مگه نمیبینی خوشش نمیاد دستشو ول کن
£اووو آقای جئون نمیدونستم بهتون ربط داره
+ببین حد خودتو نگه دار مرتیکه تا یه گلوله تو سرت خالی نکردم
!اووو جناب جئون چی شده؟
+جانگ داداشتو ببر تا کار دستش ندادم
!اگه دوباره خراب کاری کرده من بجاش ازتون عذر میخوام ما دیگه میریم به کارا برسیم(رفت)
+اممم خوبی؟؟
_خب ازت ممنونم و دوباره بهت تبریک میگم
+خدااا حتی حرف زدنشم شبیه اونه (تو دلش)
+خب میخوای یکم بریم هوا بخوری؟؟
_امممم آره
+میخوای اول بریم نوشیدنی بیاریم؟؟
_بریم
+دوتا وی.سکی نود درصد لطفا
+خب یکم از خودت بگو ببینم از موفقیت هات
_چمیدونم چی بگم؟؟
+راجب هرچی که دوست داری اونجا یه لحظه فکر کردم حمله ی عصبی بهت دست داد
_نه چیزی نیست یه لحظه خودم نبودم
+خب بهش میگن حمله ی عصبی
_نه چیزی نیست میگم خوبم(تند)
+خیلی خب باشه
_ببخشید تند گفتم ولی یکم رو این مسئله حساسم چیزی نیست
+ایرادی نداره میفهمم
_اوهوم تو چه خبر از کار و بار
+منم چند وقت پیش عضو باندم بهم خیانت کرد خیلی بهش اعتماد داشتم
_اعتماد یه اشتباه خیلی بزرگه و من بارها تکرارش کردم تا فهمیدم
+مهم اینه فهمیدی
_شاید،ولی بعد از هزار بار شکسته شدن حتی هنوز زخماش ترمیم هم نشده ولی بلاخره فهمیدم
+حتما خیلی زندگی بدی داشتی نه؟؟
_ها؟؟نه نه اصلا اینطور نیست
زندگیه خوبی داشتم هنوزم دارم (ایکاش میشد داشته باشم)
+پس زندگیت خوب بوده
_آره بابا خیلی خوب بوده از بچگی بهم اهمیت میدادن مامان بابام و داداشم(ولی همش دروغه)
+که اینطور
ولی من زندگیه خوبی نداشتم بابا مامانم تو تصادف مردن پیش عمو زن عموم با هزار تا منت زندگی کردم و با یه دختر تو مدرسه آشنا شدم دوست بودیم ولی بهم گفتن مرده(در ادامه جریان رو میفهمین) بعدشم رفتم و باند خودمو راه اندازی کردم و مستقل شدم و بعد خبر رسید مامانم زندست رفتم بیمارستان دیدنش دیدمش ولی روز بعد خبر دادن یکی دستگاه هارو کشیده
_چه زندگی بدی داشتی(ولی بدبخت برای خودت بدتره که)
_خب از آشناییت خوشحال شدم بهتره دیگه برم
+منم خوشحال شدم بانو
ویو کلارا:
رسیدم خونه رفتم تو که...
- ۴.۲k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط