خون خالص(p40)
☆ خونِ خالِص(p40)
جونگکوک لبخند نرمی زد و باصدای بمی گفت :
+ تا الان که خوبم. اگه تا نیم ساعت دیگه یه خونِ جدید رو صورت و لباسام ریخته نشه. میدونید که پسرا!؟ انگار جاذبه ی بدنیم علاوه بر آلفاها، جسدها رو هم به خودش جذب میکنه.
سه سرباز مقابلش با صدای بلند خندیدن.
جِیک که مشخصا از صحبت با امگا لذت برده بود فرمون هیجان زده ای پخش کرد و به بحث ادامه داد:
٪ امروز باید بری جلسه، درسته؟
کیونگسو به جای جونگکوک جواب داد:
& هیچکدوم از ما تا حالا پامون رو توی اون سالن نذاشتیم، امگای خوشگلمون انگار که یکم پارتیش کلفته، درسته جونگکوک؟
جونگکوک کمی نزدیک شد و با پخش کردن رایحه ی لیمو و نعناش باعث شد صورت هر سه آلفا سرخ بشه و دوهان تک سرفه ای بزنه.
امگا توی صورت کیونگسو خم شد و زمزمه وار لب زد :
+ اونقدر پارتیم کلفته که رئیستون روز اول زبونم رو از گلوم کشید بیرون . دوست داری توهم تجربه ش کنی؟
کیونگسو نیشخندی زو و با انگشت اشاره ش ضربه ی آرومی به زیر گلوی امگا زد و جمله ی جونگکوک رو به نفع خوش پیچوند:
& در آوردن زبونت از گلوت رو؟با کمال میل.
جونگکوک عقب نکشید و توی همون حالت به آلفا خیره شد.
+ اوه متاسفانه امتیاز اون مرحله رو یکی دیگه بدست آورده. آلفا.
جِیک جلوتر اومد و تقریبا جونگکوک رو بین دیوار سه نفری گیر انداخت.
* رایحه ت خیلی شیرینه...میدونستی!؟ برات دردسر میشه.
جونگکوک لوند خندید و با سر انگشت هاش یقه ی جیک رو درست کرد.
+ و کی میخواد انجامش بده؟تو!
جیک میخواست حرفی بزنه که صدایی جلوش رو گرفت.
÷ هعی ممکنه یکم دور پسر خاله ی منو خلوت کنید؟
با حضور یونگی چشم های جونگکوک برقی زد و از جمع اون سه نفر دور شد.
جونگکوک لبخند نرمی زد و باصدای بمی گفت :
+ تا الان که خوبم. اگه تا نیم ساعت دیگه یه خونِ جدید رو صورت و لباسام ریخته نشه. میدونید که پسرا!؟ انگار جاذبه ی بدنیم علاوه بر آلفاها، جسدها رو هم به خودش جذب میکنه.
سه سرباز مقابلش با صدای بلند خندیدن.
جِیک که مشخصا از صحبت با امگا لذت برده بود فرمون هیجان زده ای پخش کرد و به بحث ادامه داد:
٪ امروز باید بری جلسه، درسته؟
کیونگسو به جای جونگکوک جواب داد:
& هیچکدوم از ما تا حالا پامون رو توی اون سالن نذاشتیم، امگای خوشگلمون انگار که یکم پارتیش کلفته، درسته جونگکوک؟
جونگکوک کمی نزدیک شد و با پخش کردن رایحه ی لیمو و نعناش باعث شد صورت هر سه آلفا سرخ بشه و دوهان تک سرفه ای بزنه.
امگا توی صورت کیونگسو خم شد و زمزمه وار لب زد :
+ اونقدر پارتیم کلفته که رئیستون روز اول زبونم رو از گلوم کشید بیرون . دوست داری توهم تجربه ش کنی؟
کیونگسو نیشخندی زو و با انگشت اشاره ش ضربه ی آرومی به زیر گلوی امگا زد و جمله ی جونگکوک رو به نفع خوش پیچوند:
& در آوردن زبونت از گلوت رو؟با کمال میل.
جونگکوک عقب نکشید و توی همون حالت به آلفا خیره شد.
+ اوه متاسفانه امتیاز اون مرحله رو یکی دیگه بدست آورده. آلفا.
جِیک جلوتر اومد و تقریبا جونگکوک رو بین دیوار سه نفری گیر انداخت.
* رایحه ت خیلی شیرینه...میدونستی!؟ برات دردسر میشه.
جونگکوک لوند خندید و با سر انگشت هاش یقه ی جیک رو درست کرد.
+ و کی میخواد انجامش بده؟تو!
جیک میخواست حرفی بزنه که صدایی جلوش رو گرفت.
÷ هعی ممکنه یکم دور پسر خاله ی منو خلوت کنید؟
با حضور یونگی چشم های جونگکوک برقی زد و از جمع اون سه نفر دور شد.
- ۸.۲k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط